موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٧ - فصل دوم در بيان آنكه استسلام از جنود عقل و استكبار از جنود جهل است
لَيِّنُونَ، إنْ قُيِّدُوا انْقادُوا؛ وَإنْ انيخُوا اسْتَناخُوا» [١].
هيِّن و ليِّن بودن، و انقياد و استناخه در مقابل حق نمودن، از صفات مؤمنين است؛ بلكه چه بسا كه اگر به آنها تحميلى شود، باز منقاد شوند؛ چنانچه گويند:
«المُؤمِنُ إذا خَدَعْتَهُ انْخَدَع» [٢]، حتى در مقابل خدعه، انخداع كند.
بالجمله: چون فطرت انسانى قبول حق كند، استسلام براى او حاصل شود، و چون فطرت محتجب شود و خودبين و خودخواه شود و در تحت تأثير عوامل طبيعت واقع شود، از حق و حقيقت گريزان شود و صلابت و قساوت در آن پيدا شود و در نتيجه استكبار كند و از حق سركشى نمايد. پس معلوم شد كه «استسلام» از جنود عقل و رحمان است و لازمه فطرت مخموره است؛ و «استكبار» از جنود جهل و شيطان و از لوازم فطرت محجوبه است.
[١] «مؤمنان سهلگير و نرمخو هستند، (مانند شترِ رام) وقتى كه بسته شوند مُنقاد مىگردند، و اگر (بر صخرهاى) خوابانيده شوند مىخوابند و آرام مىگيرند». (شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ١، ص ٤٥٠)
[٢] «آنگاه كه مؤمن را فريب دهى، او چنان مىنماياند كه فريب خورده است».