موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠١ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
و ايمان و كفر و ساير طبقهبندىهاى سلسله بشرى امور فطريه را تغيير ندهد، و آنچه اختلاف بين آنها است، در اصل امر فطرى نيست، بلكه در اشتباهات در مصداق است.
پس گوييم: اصول و اركان ايمان- كه عبارت از: معرفت و توحيد و ولايت، كه ايمان به رسل است، و ايمان به يوم المعاد و ايمان به ملائكه و كتب الهيه- از فطريات است، الّا آنكه بعضى از آنها از فطريات اصليه است؛ چون معرفت و توحيد، و بعضى ديگر از متفرّعات است، و تفصيل آن بهطور استيفا، خارج از مقصد و مقصود و جزء مباحث علميهاى است كه مقدّمات طولانى دارد، و ما در اين اوراق از آن احتراز مىنماييم، ولى از اشاره اجماليه چاره نيست:
پس بايد دانست كه توجه به كمال مطلق و عشق به كمال مطلق را سابقاً مذكور داشتيم كه از فطريات است، و اكنون گوييم كه اين كمال مطلق و جمال على الإطلاق كه همه سلسله بشر عاشق و فريفته آنند، حقتعالى- جلّ جلاله- است؛ زيرا كه به برهان، ثابت است كه ذات مقدّس، بسيط الحقيقه [١] است، و بسيط الحقيقه بايد كمال و جمال مطلق باشد [٢]، و ديگر موجودات جلوهاى از جلوات فعل و رشحه [اى] از رشحات فيض مقدّس اويند، پس هر يك را محدوديت و تعيّنى است كه تنزّل از كمال مطلق دارند، و همين معشوق حقيقى كه ذات مقدّس است، بايد واحد على الإطلاق باشد، و الّا از بساطت حقيقت خارج شود و كمال مطلق نبوَد، و نيز اين ذات معشوقه همه سلسله بشر به فطرت
[١] ر. ك: الحكمة المتعالية، ج ٦، ص ١٠٥.
[٢] الحكمة المتعالية، ج ٢، ص ٣٦٨، و ج ٦، ص ١١٠.