موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٥ - فصل سوم در بيان آنكه «فهم» از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است، و «حمق» از لوازم فطرت محجوبه و از جنود جهل است
سرعت تفطّن و انتقال است- باشد، فطرىبودن آن براى آن است كه افاضه نعمت وجود و كمال وجود از جانب ذات مقدّس است، و آنچه از جانب آن حضرت است طاهر و پاكيزه و صافى و داراى تمام و كمال است، چنانچه در محل خود مقرر و مبرهن است [١]، و قذارت و كدورت و نقص و امثال آن بالعرض و از اختلاط امور غريبه و احتجاب فطرت است.
و اگر مراد از «فهم»، صفاى باطن براى ادراك جمال جميل و روحانيّات باشد، واضحتر است؛ زيرا كه فطرت، بالذات متوجه كمال مطلق و عاشق جمال كامل است، و اگر احتجابات طبيعت نباشد، به هيچ موجودى جز جمال مطلق بالذات و آنچه مربوط به ذات مقدّس است، بالعرض متوجه نشود و چشم قلبش به روى احدى از كائنات باز نگردد و در مرآت صافى باطن روحش، نقشه موجودى جز حق- جلّ وعلا- و اسماء و صفات و آثار آن- بما أنَّها آثاره- نقش نبندد، و اين معنى سلامت قلب است.
و شايد آيه شريفه: سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ [٢] نيز اشاره به اين معنى باشد؛ زيرا كه اين سوره شريفه، اشاره به مقام نبوّت و ولايت است و سوره اهلبيت است، چنانچه در روايت است [٣]. پس اين آيه ممكن است اشاره باشد به سلامت مطلقه كه از براى ولىّ مطلق است از اوّل ورود در ليله احتجابات خَلقيه كه از براى ولىّ مطلق، ليلة القدر است، تا طلوع فجر مطلق كه رجوع ولىّ كامل است به مقام قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى كه ترك حجب است.
[١] الحكمة المتعالية، ج ٧، ص ١٠٦.
[٢] «آن شب تا طلوع بامداد، همه سلام و درود است». (القدر (٩٧): ٥)
[٣] الكافي، ج ٣، ص ٤٨٦، «كتاب الصلاة»، «باب النوادر»، حديث ١؛ تفسير نور الثقلين، ج ٥، ص ٦١٦، حديث ٢١.