موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٩ - مقاله پنجم در شرح اجمالى از بعض الفاظ حديث شريف تا آنجا كه مقصود اصلى ما است از شرح قوله عليه السلام «اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَجُنْدَهُ، وَالْجَهْلَ وَجُنْدَهُ تَهْتَدُوا»
عقليه از مقدمات تحقق به حقايق اسماء است.
قوله: «خَلَقْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وَقَوَّيْتَهُ وَأنَا ضِدُّهُ وَلا قُوَّةَ لِي بِهِ، فَأعْطِني مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ ما أعْطَيْتَهُ».
اهل تحقيق گويند: اين مذاكره جهل و خواستن جنود براى معارضه عقل، لسان استعداد است نه لسان مقال [١].
و اين، مناسب نيست با آنچه قبل از اين ذكر كرديم [٢] كه جعل عقل و جنود آن، و جهل و جنود آن به تَخَلُّل جعل مستقلّ نيست؛ يعنى اينطور نيست كه اوّل، عقل را مجرّد از اين جنود جعل كنند، پس از آن، جنود را در آن جعل كنند و همينطور جهل را؛ بلكه جعل عقل، جعل جميع شؤون ذاتيه او است؛ چنانچه در علوم عقليه ثابت است [٣] كه هر چه براى عقل ممكن است به امكان عامّ، واجب است براى او به همان جعل اوّل، و ممكن نيست از براى عالم عقلى، حالت منتظره و استعداد و قوّهاى باشد. پس تعبير به لسان استعداد، قدرى خالى از تحقيق است مگر مقصود، لسان حال باشد.
قوله: «فَقالَ: نَعَمْ، فَإنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذلِكَ أخْرَجْتُكَ وَجُنْدَكَ مِنْ رحْمَتِي. قَالَ: قَدْ رَضِيتُ».
بايد دانست كه اين عصيان و اخراج از رحمت در جهل كلّى بهطورى است، و آن نقص ذاتى و خروج فطرى است از ساحت قدس كبريا؛ چنانچه سابقاً نيز به آن اشاره رفت، و در جهلهاى جزئى، پس از اعطاى جنود فطرى بالعرض،
[١] شرح اصول الكافي، صدر المتألّهين، ج ١، ص ٤١١.
[٢] ر. ك: ص ٦١.
[٣] الحكمة المتعالية، ج ١، ص ١٢٢ و ٢٣٠.