موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٢ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
اصليه، داراى همه كمالات است، و الّا از كمال مطلق خارج شود، و معشوق، كمال مطلق است.
و در سوره مباركه توحيد، كه نسب حق را بيان كند [١]، به همين برهانِ هويت مطلقه، اثبات احديت و جامعيت، و تنزيه از نقص را بهطورى بديع كه متعمّقان ادراك كنند، فرموده.
و چون حقيقت ولايت به نزد اهل معرفت عبارت از فيض منبسط مطلق است- و آن فيض، خارج از همه مراتب حدود و تعيّنات است و از آن، تعبير به «وجود مطلق» شود- فطرت به آن حقيقت متعلّق است امّا تعلّق تَبَعى؛ چنانچه خود آن حقيقت، حقيقت مُستَظلّه است، و آن را تعبير به «ظلّ اللَّه» كنند و آن را «مشيت مطلقه» و «حقيقت محمّديه و علويه» دانند [٢].
و چون فطرت، فناى در كمال مطلق را خواهد، حصول آن حقيقت، كه حقيقت ولايت است، حصول فناى در كمال مطلق است، پس حقيقت ولايت نيز از فطريات [است]، و از اين جهت است كه در روايات شريفه فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها [٣] را گاهى تفسير فرموده به «فطرت معرفت» [٤] و گاهى به
[١] اشاره است به اين حديث امام صادق عليه السلام كه فرمودند: «إنَّ الْيَهُودَ سَألُوا رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالُوا: انْسِبْ لَنا رَبَّكَ، فَلَبِثَ ثَلاثاً لايُجِيبُهُمْ، ثُمَّ نَزَلَتْ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ...» إلى آخِرِها»؛ «يهوديان از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سؤال كردند و گفتند: نسبت خدايت را براى ما تبيين كن. پيامبر سه روز درنگ كرد و به ايشان پاسخى نداد، سپس سوره توحيد نازل شد». (الكافي، ج ١، ص ٩١، «كتاب التوحيد»، «باب النسبة»، حديث ١)
[٢] ر. ك: مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية، مصباح ٤٣، و نور ٤- ٥.
[٣] «فطرتى است كه خدا همه را بر آن فطرت آفريده است». (الروم (٣٠): ٣٠)
[٤] التوحيد، صدوق، ص ٣٣٠، حديث ٩؛ تفسير الصافي، ج ٤، ص ١٣٢.