موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٣ - مقاله پنجم در شرح اجمالى از بعض الفاظ حديث شريف تا آنجا كه مقصود اصلى ما است از شرح قوله عليه السلام «اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَجُنْدَهُ، وَالْجَهْلَ وَجُنْدَهُ تَهْتَدُوا»
قالبيه و همينطور علوم رسميه و معارف الهيه را در نظر آنها ناچيز قلم دهد و همه كمالات و سعادات را پيش آنها مقصور و منحصر به رشته سلوك و رياضت و تهذيب باطن كند و آنها را به صاحبان آنها و خود آنها بدبين كند، به طورى كه لسان طعن و سوء ادب به علماء شريعت و اركان ديانت و حكماء ربّانى و فقهاء روحانى- رضوان اللَّه عليهم- باز كنند، با آنكه خود را صاحب صفاى باطن و خُلْق مهذّب شمارند و سر خود را در ميان سر اهل اللَّه درآورند.
اعجاب به نفس، كه مبدأ جُلّ رذائل نفسانيه است، و تكبّر و سوء ظنّ بر بندگان خدا- كه ارث شيطان است، در قلب آنها چنان قدم راسخ دارد كه غير خود و يك مشت قلندر مثل خود- كه به اسم اهل اللَّه آنها را ياد كنند و از ظاهر شريعت خبرى ندارند، چه رسد به باطن آن- به پشيزى نشمرند؛ اين نيست جز وقوف در يك نشئه و احتباس در يك مرتبه كه باعث شود از همه مراتب محروم شوند، حتى از همان رشته كه خود را در آن داخل دانند و سمت تخصّص در آن براى خود قائلند.
و همينطور نيز اگر حكيمى يا عارفى در زنجير شيطان درآمد و محبوس و موقوف در همان عقليات شد، به ديگران با نظر خوارى و بىمقدارى نظر كند و علماء شريعت را قشرى و فقهاء اسلام را عامى خواند تا چه رسد به ديگران، و او جز خود و رفقاى خود، كه انباردار مفهومات و اعتباريات هستند، كسى ديگر را به حساب نياورد، و اين آفت نيست، جز از همان وقوف و سلطه ابليسيه.
و اگر اينان حافظ حضرات و سائر در نشئات بودند يا لااقلّ، علماً و برهاناً، مدارج غيب و شهود نفس و نشئات باطن و ظاهر آن را مىشناختند و ارتباط مراتب را مىدانستند و كيفيت سير إلى اللَّه و خروج از بيت نفس و طبيعت را واقف بودند، مبتلا به اين دام بزرگ ابليس و محبس مظلم شيطانى نمىشدند و