موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٩ - فصل اوّل مقصود از خير و شر
خير و سعادت مطلقه است كه در كانون جميع سلسله بشر، از سعيد و شقى، و عالم و جاهل، و عالى [و] دانى، مخمّر و مطبوع است، و اگر در تمام سلسله بشر، انسان تفحّص و گردش كند و جميع طوايف متشتّته و اقوام متفرقه در عالم را تفتيش كند، يك نفر را نيابد كه به حسب اصل جبلّت و فطرت، متوجه به كمال و عاشق خير و سعادت نباشد.
و مقصود از فطريات، امورى است كه بدين مثابه باشد و از اين جهت، احكام فطرت از ابدهِ بديهيات و از اوضح واضحات خواهد بود، و اگر چيزى چنين نشد از فطريات نخواهد بود.
و ديگرى از آن دو فطرت، كه سِمَت فرعيت و تابعيت دارد، فطرت تنفّر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است كه اين مخمّر بالعرض است، و به تبعِ آن فطرت عشق به كمال، تنفّر از نقص نيز مطبوع و مخمّر در انسان است، و ما پس از اين، شرحى از اين باب مذكور مىداريم.
و اين دو فطرت كه ذكر شد، فطرت مخموره غير محجوبه است كه محكوم احكام طبيعت نشده و وجهه روحانيت و نورانيت آنها باقى است، و اگر فطرت متوجه به طبيعت شد و محكوم به احكام آن گرديد و محجوب از روحانيت و عالم اصلى خود شد، مبدأ جميع شرور و منشأ جميع شقاوت و بدبختىهاست كه تفصيل آن بيايد.
پس مقصود از خير- كه وزير عقل است و جميع جنود عقليه در ظلّ توجه و تصرف آن است- فطرت مخموره متوجه به روحانيت و مقام اصلى خود است، و از شر- كه وزير جهل، و همه جنود جهل از طفيل آن است- فطرت محكومه طبيعت و محجوبه به احكام آن است.