موسوعة الإمام الخميني 49 (شرح حديث جنود عقل و جهل) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٥٧ - فصل چهارم موعظت در اين باب
ايجاد كند؛ نه پس از پنجاه سال تحصيل علوم دينى، به صفات شيطانى تو را متّصف كند.
به جان دوست قسم كه اگر علوم الهى و دينى، ما را هدايت به راه راستى و درستى نكند و تهذيب باطن و ظاهر ما را نكند، پستترين شغلها از آن بهتر است؛ چه كه شغلهاى دنيوى نتيجههاى عاجلى دارند و مفاسد آنها كمتر است، ولى علوم دينى اگر سرمايه تعمير دنيا شود، دينفروشى است و وزر و وبالش از همه چيز بالاتر است.
حقيقتاً چقدر كمظرفيتى مىخواهد كه به واسطه دو سهتا اصطلاح بىسر و پا كه ثمرات شيطانى نيز دارد، انسان به خود ببالد و عُجْب كند و خود را از بندگان خدا بالاتر و بهتر بداند و بر مخلوق خدا سركشى و سرفرازى كند و خود را عالِم و بزرگ بخواند و ديگران را جاهل و بىمقدار محسوب كند.
چقدر جهل مىخواهد كه انسان گمان كند با اين مفاهيم بىمغز، خود را به مقام علماء باللَّه رسانده و ملائكه پَرِ خود را زير پاى او فرش كرده، و با اين خيالات توقّع تجليل و احترام از بندگان خدا داشته و راه در كوچهها، و جايگاه را در مجالس بر بندگان خدا تنگ كند.
اينها غرور بىجا است. اينها جهالت و شيطنت است. اينها ارث ابليس است. اينها ظلمات فوق ظلمات است. علم، نور است، و نور قلب را روشن كند و وسعت دهد و شرحِ صدر آورد و راه هدايت و سلوك را روشن كند.
چه شده است كه در ما اين علومِ رسمى، ظلمات و ضيق صدر و تدلُّل و تكبّر ايجاد كرده؟! آيا مىتوان اين الفاظ را علوم دانست و با آن در جهان سرافرازى كرد؟
عزيزا! از خواب گران برخيز و اين امراض گوناگون را با قرآن و حديث علاج