یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩ - اخلاق - معیار فعل طبیعی و فعل اخلاقی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١٤٩
بودن را زیبایی میداند، ولی البته زیبایی روح و شخصیت نه زیبایی فعل. زیبایی فعل به این دلیل ثابت میشود که اثر شیء زیبا زیباست، از علت زیبا معلول زیبا صادر میشود. در آن نظریه از راه سنخیت طالب و مطلوب استدلال [شد] و در این نظریه از راه سنخیت علت و معلول.
در این نظریه نیز ملاک اخلاقی بودن زیبایی است و اخلاق از مقوله زیبایی است ولی زیبایی خود روح که ناشی از توازن قواست نه زیبایی فعل. زیبایی فعل صرفاً از راه زیبایی روح درک میشود، یعنی فعل از آن جهت زیباست که از یک روح متعادل و متوازن و هماهنگ و متناسب الاجزاء حکایت میکند [١]. ولی در نظریه ٥ خود فعل از آن جهت که فعل خاص است زیباست و زیباییاش در خودش مستقلًا درک میشود و زیبایی روح بالتبع درک میشود، بلکه مفهوم زیبایی روح جز این نیست که مبدأ آثار زیباست، یعنی خود روح مستقلًا و بالذات به زیبایی توصیف نمیشود [٢].
٧. فعل اخلاقی همان فعل طبیعی است هنگامی که از هوشیاری و دوراندیشی کامل ناشی شده باشد که طبعاً ملازم است با نفع عموم و خیر اجتماع. طبق این نظریه احساسات غیردوستانه، اعم از طبیعی یا کسبی، عقل کمال طلب، زیبایی ذاتی فعل، زیبایی و توازن روح، وجدان انسانی، همه و همه سخنان بیاساسی است. انسان، منفعت جو و خودخواه آفریده شده است، فاقد احساسات نوع دوستانه است، عقل انسان هم جز در خدمت تمایلات غریزی- که همه فردی است- نمیباشد، احساس زیبایی هم فقط تعلق دارد به محسوسات نه معقولات، وجدان هم الهامی ندارد، آنچه هست منفعت جویی فردی و عقل حسابگر است، باید کاری کرد که حساب عقل [نسبت] به
[١]. در واقع عدالتی که افلاطون در اخلاق قائل است تعادل و زیبایی است، نه برابری و نه «اعطاء کل ذی حق حقه».[٢]. طبق این نظریه که نظریه حد وسط است، توجیه مقدسات اخلاقی از قبیل عفو و ایثار و حق شناسی دشوار است.