یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - تئوری فطرت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٥٢
بالقوه انسان را دارای این آثار میکند که البته دومی صحیح است. و این است معنی فطری بودن جنبههای به اصطلاح ایدئولوژیکی و معنوی انسان از علم، فلسفه، مذهب، اخلاق، زیبایی، حقوق، و همچنین عمومی بودن و نوعی بودن و یکسان بودن آن در همه افراد انسان بدون تفاوت و بدون تأثیر ملاکهای منطقهای یا نژادی یا طبقاتی. علیهذا فطرت، انسان را از عوامل تعلیم و تربیت بینیاز نمیکند بلکه سبب میشود که تعلیم و تربیت واقعاً پرورش استعدادهای درون باشد نه چیزی مثل صنعت.
صراط و سبیل
از نظر تئوری فطری، ظهور معنویات عقلی و دینی و اخلاقی و غیره در انسان نظیر شکوفا شدن یک درخت، یک گیاه است که در عین وابستگی به عوامل پرورش: هوا، آب، نور، حرارت، یک جوشش درونی است به کمک عوامل بیرونی. نقش عوامل نقش اعداد برای اخراج ما بالقوه من القوة الی الفعل است که در عین حال قانون و صراط دارد؛ اگر بر طبق قانونش عمل نشود و صراط مستقیم طی نشود، آن عوامل سبب نوعی مسخ و انحراف میشوند.
در نظریات منکر فطرت، آنچه جامع همه آنهاست این است که وجدان انسان، وجدان اجتماعی است و به هیچ وجه وجدان فردی ناشی از ساختمان خلقت وجود ندارد، بعلاوه آن وجدان مولود عوامل اجتماعی و در درجه اول عوامل اقتصادی است.
در مجله انترناسیونالیست، شماره پنجم، ص ٤٧ (بحث فلسفی درباره اخلاق) میگوید:
برای مارکس، انگلس و لنین اخلاق چیز دیگری نیست جز یکی از صور ساختمان فوقانی اجتماع که به نام ساختمان ایدئولوژیک افراد مشهور است. اخلاق در حقیقت مظهری از مظاهر آن وجدان اجتماعی است که روابط تولید، مشخِّص خصوصیات آن میباشد. در اجتماع طبقاتی، اخلاق بر مجموع روابط طبقاتی قرار دارد. (نقل ازدائرة المعارف بزرگ