یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣٢٢
و تجزیه انسان، مگر بالواسطه که بعداً توضیح خواهیم داد. آنچه موجب تجزّی انسان الکل است تعلق و اضافه انسان است، یعنی همان که اسلام آن را دنیاپرستی میخواند. مال من سبب تکثر و جدایی من از منهای دیگر نیست، بلکه منِ مال سبب جدایی این من از منهای دیگر است، یعنی پرستش مال. بعد خواهیم گفت که تنها داشتن- بر خلاف نظریه مارکس- علت تامه پرستیدن نیست، نه داشتن برای پرستیدن کافی است و نه نداشتن برای نپرستیدن.
توضیح بیشتر این است که آنجا که انسان مضاف الیه است یا این است که مضاف قابل است که در آنِ واحد به همه اضافه داشته باشد یا نه، و اگر قابل باشد یا صرفاً تضاد ایجاد نمیکند و یا علاوه بر آن الهام بخش وحدت و یگانگی است. ثروت و مادیات عموماً قابل اینکه به همه اضافه اختصاصی داشته باشد نیست ولی علت تامه کثرت و بیگانگی هم نیست. آب و هوا و منطقه امر مشترک است ولی الهام بخش وحدت و یگانگی نیست، ولی ایمان و عقیده علاوه بر آن یگانگی بخش است.
اما آنجا که انسان مضاف است، اگر مضاف الیه مادیات باشد قطعاً انسان را تجزیه، «ما» را تبدیل به «من» میکند، تعلق به دنیا سبب تفرقه است، جان گرگان و سگان از هم جداست (رجوع شود به قصه ساختن مسجدالاقصی وسیله داود و سلیمان که این اشعار نیز در همان جاست). ولی تعلق انسان به حقیقت مشترک سبب تفرقه نمیشود، بلکه سبب وحدت میشود: قل ... تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الّا اللَّه و لا نشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللَّه، و الّف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعاً ما الّفت بین قلوبهم. مال نه از جهت مثبت- آنطور که ارباب ثروت گمان میبرند- قادر هست که ملاک وحدت باشد و نه از جهت منفی، یعنی نبودن مال نیز آنطور که مارکسیستها میگویند ملاک یگانگی نیست.
پس مطلب اساسی این است که وابستگیها منشأ منها و نفی