یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٦ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣٠٥
رأس همه آن عوامل، ساختمان خلقت انسان است که دارای فطرت و عقل و اراده است و میتواند با ارادهای آهنین در مقابل همه جاذبههای اجتماعی ایستادگی کند. به عبارت دیگر شخصیت اخلاقی ذاتی و موروثی فرد نقش عمدهای میتواند داشته باشد و به تعبیر دیگر اصالت فطری وجدان اخلاقی.
البته نفی استقلال اخلاق، مذهب، حقوق، فلسفه، علم، ضمناً نفی استقلال و هم طبقاتی بودن و هم موقت بودن دولت (حکومت) و قانون را- هر قانونی باشد- متضمن است. دولت خود مظهر منافع یک طبقه است و جز این نمیتواند باشد. قانون که البته همان حقوق است، همواره حافظ منافع یک طبقه است در جامعه طبقاتی. فقط در جامعه بی طبقه است که اخلاق و هنر و علم و فلسفه و دولت و قانون مظهر منافع همه است. مذهب اساساً از مختصات جامعه طبقاتی است.
لازمه نفی استقلال اخلاق از اقتصاد، نفی مافوق منفعت بودن است. این که همه اخلاقیون، تمایز فعل اخلاقی را از غیر اخلاقی منفعتی بودن و برای خود بودن و نبودن میدانند، غلط است به این معنی که امکان غیر منفعتی بودن در کار نیست. ولی بعداً در صفحات ٣١٥ و ٣١٦ خواهیم گفت که مارکسیسم به حکم اصلی فلسفی که ایدئولوژی را تابع وضع اقتصادی میداند، با نفی عملی منفعت فردی در نظام اقتصادی مدعی است که من تبدیل به ما میشود و نوع انسان هدف میشود نه منفعت فرد.
آیا لازمه نفی استقلال، نفی قداست و تعالی هم هست؟ اگر ملاک تعالی و قداست، منفعتی نبودن باشد، آری. اما مارکسیستها مدعی میشوند که در مسیر تکامل اجتماعی بودن، کافی است برای قداست و تعالی، ولی بعد در صفحه ٣١٨ خواهیم گفت که در مسیر تکامل بودن، آنهم تکامل فنی برای قداست کافی نیست، انگیزه تکامل لازم است و مارکسیسم این انگیزه را نفی و این نظریه را ایده آلیستی میداند.
تئوری مارکسیستی درباره اخلاق که نفی اصالت و استقلال از