یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣ - اخلاق - نظریه زیبایی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١١٣
جمال، حقیقت [١]، و شاید هیچ یک از این سه چیز را نتوان تعریف کرد.
می گوید:
چهارصد سال بعد از افلاطون یک نفر که از طرف رومیان بر فلسطین عامل بود، این سؤال را مطرح کرد که «حقیقت چیست؟» و هنوز هم فلاسفه جواب این سؤال را ندادهاند.
همچنین فلاسفه معنی جمال و زیبایی را نیز نگفتهاند. درباره عدالت، افلاطون از روی جرئت و جسارت تعریفی به دست داده است: «عدالت آن است که کسی آنچه حق اوست به دست بیاورد و کاری را در پیش گیرد که استعداد و شایستگی آن را داشته باشد.» ... جامعهای که از مردم عادل تشکیل شده است جامعهای است که در نهایت هماهنگی و فعالیت است، زیرا هریک از مواد و عناصر تشکیل دهنده آن بر جای خود است و عمل خاص خود را انجام میدهد و آن را میتوان به یک ارکستر عالی تشبیه کرد. عدالت در اجتماع مانند هماهنگی است که ستارگان در حرکات منظم خود دارند (و فیثاغورس آن را موسیقی ستارگان مینامد [٢]). اجتماعی که بدین ترتیب باشد، باقی خواهد ماند.
البته افلاطون زیبایی را حقیقت میداند و این غیر این است که حقیقت را زیبا بدانیم. منافاتی نیست که زیبایی عینیت و حقیقت باشد و در عین حال هر حقیقت، زیبا باشد. پس این نقض وارد نیست
[١]. رجوع شود به فصّ محمدی فصوص الحکم ذیل حدیث معروف: حبّب الی من دنیاکم ثلث: الطیب و النساء و قرة عینی فی الصلوة.[٢]. ولی عقیده فلاسفه اسلامی درباره عقیده فیثاغورس این است که واقعاً معتقد به موسیقی در فلک بوده است.