مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٤٨ - « ذره بی انتها » خصوصیات انسان، نشانه دخالت عنصر سوم
بینهایت، بینهایتی است که الآن بالقوه دارد نه بالفعل.
بعد میگویند: این جهت هم مخالف با آن دو اصل ترمودینامیک است (یعنی اصل محدودیت و ثبات در کمیت و اصل انحطاط و تنزّل در کیفیت). از نظر ما برای این هم سؤالی باقی نیست.
نکتهای که در اینجا هست این است که به مسأله بینهایت بودن آرزوی انسان استدلال شده است. این مسأله بینهایت بودنِ آرزوی انسان مسألهای قابل توجه است و مورد توجه هم بوده است.
استدلال قائلین به تجرد روح به نامتناهی بودن ظرفیت علمی و آرزویی انسان
درباره انسان، کسانی که قائل به تجرد روح شدهاند (که عرض کردیم معنایش این است که خود روح ماده نیست) به چیزهای زیادی و از جمله به دو چیز که با این بحث ما مربوط است استدلال کردهاند؛ یکی مسأله ظرفیت علمی انسان است؛ گفتهاند ظرفیت علمی انسان بینهایت است. قدر مسلّم این است که ما یک ظرفیت علمی داریم؛ حالْ این مسأله مطرح است که آیا این ظرفیتْ محدود است یا نامحدود؟ اگر ما جایگاه علم را همین جسم خودمان (مثلا سلولهای مغز) بدانیم، باید قائل به محدودیت شویم؛ چون بنابراین هر جملهای که یاد میگیریم یا هر تصویری که از دنیای بیرون در ذهن ما پیدا میشود، در یک نقطه معین از نقاط مغز ما (در سلولی یا در گوشه سلولی) ثبت و ضبط میشود؛ آنوقت صورت بعدی، لابد در جای دیگر ثبت و ضبط میشود و روی صورت قبلی عکسبرداری نمیشود (چون یک ظرفیت مادی، دو مظروف را در آنِ واحد در خودش جا نمیدهد)؛ پس باید بگوییم هرکدام از این صورتها و معانی یک جای معینی در مغز ما دارد. از طرف دیگر مغز ما محدود است و حتی اگر بگوییم صدها میلیون مراکز مغزی هم داریم، بالاخره محدود است؛ یعنی اگر انسان عمرش وفا کند و تمام ظرفیت خودش را به فعلیت برساند، یک روزی میرسد که اصلا استعداد یادگیری در او باقی نیست و دیگر جای خالی ندارد (درست مثل صفحه کاغذی که هر نقطهاش را که میشده روی آن بنویسند، نوشتهاند).
یک فرضیه دیگر این است که رابطه مغز با معلوماتْ رابطه ظرف و مظروف نیست، بلکه مغز و مخ فقط یک آلت ارتباط با ظرفیت واقعی است و ظرفیت واقعی معلومات و اندیشهها (یعنی آن حالتی که ما حضورا احساس میکنیم) در خود ماست و خود ما غیر از مغز هستیم. [بنابراین] ضرورتی ندارد هرچیزی که یاد میگیریم یک جایی از مغز را پر کرده باشد و پروندهاش فقط در همان جا ثبت و ضبط شده باشد. آنوقت چون روح انسان را محدود نمیدانند (به این معنا که آن را دارای ابعاد معینی که پر بشود نمیدانند و میگویند یک موجود قابل رشد است و رشدش هم حد معین ندارد) میگویند پر شدن، در آن معنی ندارد؛ بلکه در عین اینکه مغز انسان خسته میشود و