مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٧ - بیان دوم
آن را از بین ببرد، این را میگوییم کار عبث، کار باطل، کاری شبیه لعب. دو مثال عرض میکنم:
کسی که قصد دارد دو سه ماه دیگر در زمینی ساختمان بسازد، اگر در فصل پاییز تراکتور بیاورد و این زمین را شخم بزند و بذری بپاشد (بذری که به طور عادی و طبیعی شش ماه دیگر محصول میدهد و به نتیجه نهاییاش میرسد) و زمین را آباد کند، بعد دو سه ماه دیگر که هنوز بذر از زمین بیرون نیامده یا چهار پنج ماه دیگر که تازه این بذر بیرون آمده و هنوز به آن هدف و نتیجه خودش که استعداد آن را دارد [١] نرسیده، در زمین بولدوزر بیندازد و آن را خراب کند و بگوید میخواهم در آن ساختمان بسازم، میگوییم آن کار اوّلت لغو بود؛ تو اگر میخواستی بعد از سه چهار ماه این زمین را دگرگون کنی و از بین ببری، میتوانستی یک کاری بکنی که نتیجهاش را در مدت سه چهار ماه بتوانی بگیری.
مثال بهتر مثال جنین است. میدانیم جنین در مدتی که در رحم است اعضاء و جوارح (چشم، گوش، جهاز تنفس، دست و پا ...) برایش خلق میشود. جنین در رحم یک زندگی گیاهی دارد و مثل یک گیاه زندگی میکند، ولی تجهیزاتی به او داده شده است که در عالم رحم به کار نمیآید و ظهور و بروزی ندارد؛ مثلا چشم برای زندگی گیاهی در رحم نیست. اگر بنا باشد دوره زندگی جنین، آخرِ نه ماه پایان بپذیرد، این خلقت تناسب با این زندگی ندارد؛ یعنی یک کسی حق دارد بگوید «این چشم و گوش و دست و پا برای چه آفریده شد؟ این ریه برای چه آفریده شد در حالی که او یک بار هم با آن تنفس نکرد؟ [خلق] این تجهیزات برای موجودی که طبق قانون کلی تمام دوره طبیعی عمرش [نه ماهِ داخل رحم است] [٢] و بعد از نه ماه باید خشک شود و بمیرد، عبث و لغو و باطل است».
آیا این آیات قرآن (مثلا آیه أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً وَ أَنَّکمْ إِلَینا لا تُرْجَعُونَ) نمیخواهد این مطلب را بفهماند که ای انسان! همان طور که درباره جنین اگر فقط زندگی گیاهی او را ببینی و بگویی بعد از نُه ماه زندگی از بین میرود و بر روی تجهیزاتی که برای زندگی بعد دارد حساب نکنی، خلقت جنین عبث است، اگر خیال کنی با پایان همین زندگی دنیایی پایان مییابی، خلقت خودت را عبث فرض کردهای؛ یعنی در تو تجهیزاتی هست که متناسب با زندگی دنیا نیست [٣]، بلکه متناسب با زندگی بعد از این است و آن همان تجهیزات ابدیت در توست [٤]. ای انسان! اگر بنا بود
[١]. یعنی روییدن و رشد کردن و گندم دادن.[٢]. حالا اگر یک وقت به طور اخترامی (غیرطبیعی) بچهای سقط میشود، این، قانونِ کلی نیست.[٣]. نمیگوید ضد زندگی دنیاست.[٤]. انسان در ماورای این بدن مادی یک حقیقت بسیطی دارد که آن حقیقت بسیط چون مرکب نیست، تجزیهنمیپذیرد. اصلا «نیستی» جز تجزیه نیست؛ ما نیستی واقعی در عالم نداریم؛ همه نیستیهای عالم تجزیه شدنهای مرکبها و تغییر حالت دادنهاست؛ مرکبها که از بین میروند، در واقع تغییر حالت میدهند؛ یعنی آن واقعیت (صورت) مرکب که از بین میرود از باب این است که اجزای آن، تغییر حالت میدهند و دیگر نمیتواند باقی بماند.