مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٠ - بیان علامه طباطبائی ( ره )
آن ذراتی هستم که همراه نطفه پدر به رحم مادر منتقل شدهام، وقتی که میگویم من، این من، شخصیت من همان ذرات است و من یعنی همان ذرات، این ذرات است که دارد میگوید من» بلکه شخصیت من یک شخصیت مستقلی است غیر از این پیکر، غیر از این ذرات نطفه و غیر از خون و غیر از همه اینها. حال، این که «من» در واقع چه باشد، در بحث ما دخالتی ندارد ولی آنچه که دخالت دارد این است که بشر «من» را درک میکرده است.
بعد بحث دومی ذکر میکنند و آن این است که بشر در یک حالات غیر عادی یعنی در یک هیجاناتی که از خارج بر او وارد میشده، مثلا خوف زیاد و یا فرح و شادی زیاد، از بیرون متوجه درون میشده است. بشر طبعا توجه به عالم بیرون دارد. همیشه حوادثی برای بشر پیش میآمده است و پیش میآید که او را به اصطلاح امروز از برون گرایی متوجه درون گرایی میکند، مثل اینکه این نیرو که متوجه بیرون است متوجه درون میشود و در همین اوقاتِ غیر عادی بوده است که یک چیزهایی را احساس میکرده که میدیده اینها در بیرون وجود ندارد. مخصوصا در ملتهای خیلی وحشیتر و به اصطلاح بیتمدنتر احیانا یک شبحی جلوی چشمش مجسم میشده یا صدایی به گوشش میآمده، بعد تحقیق میکرده و میدیده که در بیرون چنین چیزی نیست. بعد این برایش منشأ فکر شده که مثلا به جن یا هاتف معتقد شود. به عبارت دیگر این امر مبدأ شد که بشر همین که اندکی به این معنا منتقل شود، تصور کند یا خیال کند موجوداتی را غیر از این من مادی و غیر از این اشیاء مادی که میشناسد، مثلا جن یا هاتف. این همیشه در افراد بشر بوده است.
و دیگر مسأله خواب و رؤیاست که باز احساس میکرده که در وقتی که حواس ظاهریاش تعطیل میشود، در عالم رؤیا چیزهایی را میبیند، اعم از آن رؤیاهایی که از نظر علم امروز قابل توجیه باشد و یا رؤیاهایی که برای او قابل توجیه نباشد. از اینجا برای دانشمندان یک فکر پیدا شد که شاید یک رابطهای است میان عدم توجه به بیرون و توجه به درون و پیدایش این امور، زیرا مثلا دیدند در حال ترس وقتی انسان متوجه درونش میشود یک صدایی میشنود، در حال خواب که حواسش تعطیل میشود حس میکند یک دنیای دیگر به رویش باز میشود. از اینجا افکار ریاضت و امثال آن پیدا شد که [بشر] با اراده خودش و با دست و قدرت خودش نه تحت تأثیر یک عالَم غیر اختیاری مثل خواب یا ترس، خودش خودش را متوجه درون کند، ببیند از دنیای درون چه کشف میکند، که از اینجا پایه ریاضتها برای بشر گذاشته میشود.
بعد ایشان مینویسد که این مطلب هم قابل انکار نیست که همین طوری که این حالات موقتا برای بشر پیدا شده، بعدها افراد بشری که رفتهاند در این دنیاهای زهد و ریاضت و به اصطلاح امروز درونگرایی و انصراف از بیرون و حتی جلوگیری کردن از اینکه نیروهای وجودشان صرف