مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٩ - ضرورت وجود شیطان از نظر نظام کلّی عالم
دزدی نیست و آنچنان او را مراقبت میکنند که اصلا راه دزدی را بکلی بر او بستهاند؛ این شخص بیست سال خدمت میکند بدون اینکه یک دینار دزدی کرده باشد. و دومی راه دزدی به رویش باز است و راه صلاح هم به رویش باز است؛ هر سال میتوانست میلیونها از بودجه دولت دزدی کند، اما نکرد. هیچ کدام از این دو نفر دزدی نکردهاند، اما آیا اوّلی امین و دارای کمال است و به کمال نفسانی خودش رسیده است یا دومی؟ دزدی نکردن اجباری اصلا برای انسان کمال نیست.
بنابراین وجود شیطان از نظر نظام کلی [ضرورت دارد.] البته وقتی میگوییم نفس امّاره، به غرائز داخلی نظر داریم، و وقتی میگوییم ملَک و شیطان، به عنوان دو منبع برای الهامات و القائات خیر و شر میگوییم. در احادیث ما هست که برای قلب و دل انسان دو گوش هست: انَّ لِلْقَلْبِ اذُنَینِ [١]، از یک گوش همیشه ملَک به او القاء میکند که بیا کار خیر بکن، و از گوش دیگر شیطان به او القاء میکند که بیا کار شر بکن.
پس اگر واقعا شیطان و نفس امّارهای وجود نداشته باشد اصلا عمل صالحی وجود ندارد، و اگر عمل صالحی وجود نداشته باشد سعادتی که ناشی از عمل صالح است وجود ندارد.
یک سؤال
فقط یک سؤال باقی میماند و آن این است که این شیطان که وجودش برای زندگی و سعادت بشر [٢] و برای اینکه بشر راه اختیاری خودش را طی کند ضرورت دارد، خودش برای خودش چطور [است؟] این مطلبی است که البته قرآن آن را توضیح نداده است و شاید هم اصلا توضیح دادنی نباشد. قرآن میگوید که طبیعت شیطان طبیعت آتشین است (خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ [٣]) و میگوید اساسا شیطان مثل انسان نیست که در او تمایلات مختلف باشد، بلکه در او جز همان تمایل به مسائل مربوط به شهوات و همانهایی که ما به اصطلاح «بدی» میگوییم- که بدی نسبی است- چیز دیگری وجود ندارد. بسیار خوب، شیطان به اصل خودش ملحق میشود که همان جهنم است؛ حال آیا در جهنم همانطور که اگر یک انسان برود معذّب است، او هم معذّب است؟ یا بهشت او همان جاست؟ این دیگر رازی است که کسی که میگوید إِنِّی کفَرْتُ بِما أَشْرَکتُمُونِ [در جهنم چه حالی دارد!]
مولوی داستان خیلی عجیبی را آورده که بسیار شیرین است. میگوید معاویه خواب بود، شیطان آمد بیدارش کرد و گفت: نماز دارد قضا میشود، بلند شو نمازت را بخوان! معاویه گفت: تو
[١]. بحارالانوار، ج ٦٣/ ص ٢٠٦.[٢]. همین زندگی بشر هم او را از عالم ملائکه جدا کرد.[٣]. اعراف/ ١٢.