مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - تغییر شکل یا پیدایش؟
عالم هست، بیشتر از تبدیل و تحویل و تحول است و واقعا پیدایش است.
اما بنا بر آن که میگویند آنچه در عالم وجود دارد جز نقل و انتقالها و تحویل و تحولهایی نیست و عناصر اوّلی عالم [١] هیچ کم و زیاد نمیشود، باز دو فرضیه وجود دارد: یک فرضیه قدیمی و یک نظریه جدید. فرضیه قدیمی همان نظریه معروف ذیمقراطیس است که معتقد بود اجسام از ذرات صغار صُلبه [٢] (یعنی ذرات بسیار بسیار کوچک ناشِکن [٣]) تشکیل شده است. ذیمقراطیس میگفت یک عده ذرات سفت پراکندهای در عالم هست که هیچوقت نه کم میشود و نه زیاد و اشیائی که در عالم پیدا میشوند ترکیبات و جمع و تفریقهایی است که همان ذرات پیدا میکنند. او میگفت ما میگوییم «درختی نبود و پیدا شد»، ولی در واقع اینگونه نیست، بلکه تمام ذراتی که این درخت را به وجود آوردهاند، قبلا در خاک، هوا و آب به شکل دیگری موجود بود و حالا این ذرات در این درخت با شکل و وضع دیگری موجود است [٤]. اینها میگفتند آن ذرات کوچک بعضی به شکل کره است، بعضی به شکل منشور است، بعضی نوکش تیز است، بعضی قاعدهاش گرد است، بعضی قاعدهاش مثلث است و ... و همه خاصیتها را هم از این ذرات میدانستند. مثلا میگفتند اگر شما یک چیزی مثل فلفل روی زبانتان میگذارید و میسوزاند، این سوزاندن یک خاصیت فیزیکی است نه شیمیایی؛ آن ذراتی که فلفل را به وجود آورده، از نوع ذرات نوک تیز است و این، نوک ذرات است که به سر زبان اصابت میکند و اعصاب شما را تحریک میکند و شما اسم آن را «طعم» میگذارید. میگفتند ذراتی که آب را تشکیل میدهد، همه ذرات مدوّر است و از این جهت است که آب لیز است.
این نظریه قرنها متروک ماند، تا بعد نظریه دیگری شبیه این نظریه پیدا شد که البته با این نظریه خیلی فرق دارد. این نظریه میگوید جسم از ذراتی تشکیل شده است که این ذرات آن طور که قدما گفتهاند ناشکنِ ناشکن نیست. تا بالاخره منتهی شده است به حرفهایی که امروز راجع به ماده و انرژی میگویند.
[١]
. مقصودم عناصر اصطلاحی نیست، مقصود اشیائی است که عالم را تشکیل میدهند.
[٢]. به تعبیر قدما.[٣]. «ناشکن» یعنی شکسته شدن برایش محال است. از همان کلمه «ناشکن»، امروز کلمه «اتم» را به اعتبار لایتجزّاییاش گفتهاند.[٤]. البته اینها حرفهای دو هزار سال پیش است.