مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٨ - نقد نظریات مهندس بازرگان در مسأله بقای شخص
چنین استعدادی را دارد؟ این همان حرفی است که بعضی از قدما راجع به انسان میگفتند [١] که همه بدن انسان متلاشی میشود و ملاک شخصیت انسان هم [بدن] نیست؛ برخی ذرات را ذرات اصلی مینامیدند و در واقع آن ذرات اصلی را ملاک شخصیت افراد قرار میدادند. (البته این از نظر آنها یک فرضیه بود و میگفتند «ممکن است چنین چیزی باشد»، ولی از نظر آقای مهندس و بر اساس بیان علمی ایشان نمیشود گفت «ممکن است».) میگفتند یک ذرات بالخصوصی در بدن انسان هست که فقط همان ذراتْ استعداد این را دارد که بعد رشد کند و همان آدم از نو به وجود بیاید. در واقع حامل شخص و شخصیت انسان را یک ذرات معین میدانستند.
آیا با آن مقدمات کلی که آقای مهندس گفتهاند، میخواهند قائل شوند که در هر انسانی فقط یک سلول وجود دارد که بعد میتواند رشد کند و همان انسان را به وجود آورد؟ ایشان مطلبی را قبلا گفتهاند و خیلی هم توضیح دادهاند- مخصوصا در راه طی شده- که تمام سلولهای بدن انسان وارث شخصیت اوست و هر سلولی به نوبه خود میتواند چنین کاری را انجام دهد، و خیال نمیکنم مبانی علمیای که خودشان بیان کردهاند چنین اجازهای بدهد که این را به یک سلول اختصاص بدهند. اگر بگویید در همه سلولها این امکان هست، بنابراین مانعی ندارد یک انسان که میمیرد، از وجود او هزارها انسان دیگر در رستاخیز محشور شوند؛ یعنی این انسان به صورت هزار انسان دیگر در قیامت محشور میشود. در این صورت در قیامت یک مطهری و یک مهندس بازرگان نیست که بخواهند با هم مباحثه کنند، صدها هزار مطهری و میلیونها مهندس بازرگان بیرون میآیند؛ هرکدام هم که آمدند، همان «من» هستند.
اگر هر سلولی امکان این را داشته باشد که شخصیت شخص را بار دیگر رشد بدهد، این دلیل بر آن است که شخصیتها در قیامت تکرار میشوند، اما شخصْ آن شخص نیست و هویتْ آن هویت فردی نیست؛ یک هویت فردی و یک «من» (همین منی که الآن من هستم) قطعا نمیتواند میلیونها من باشد. حال اگر از نظر علمی هم نخواهیم قبول کنیم، قرآن هم برای هر کسی یک شخصیتِ محشور بیشتر قائل نیست؛ قرآن نمیگوید شما به صورت اشخاص متعدد محشور میشوید، [میگوید] شما تنها به صورت یک شخص و یک فرد محشور میشوید.
این یک سؤال بود که «آیا فقط یک سلول این استعداد را دارد یا همه؟» که در هرصورت اشکالی به آن وارد است. و بعد هم به طور کلی در ملاک شخصیت به معنیای که ما عرض کردیم،
[١]. اتفاقا در حدیث هم یک چیزی آمده است.