مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٧ - نقد نظریات مهندس بازرگان در مسأله بقای شخص
پیوندزدن را ذکر کردهاند که به نظر من در این قسمت بیشترْ مسأله بقای شخصیت را (البته نه تحت عنوان «بقای شخصیت») خواستهاند متذکر شوند. این فصل را قدری مفصلتر نوشتهام که برایتان میخوانم:
از نظر علمی و اصولا محال نیست که قطعهای از قطعات و پارههای تن انسان ولو فوقالعاده کوچک باشد بتواند مانند نطفه، دانه، ریشه، قلمه و غیره اگر در شرایط مناسب قرار گرفت رشد کرده، عینا همان شخص اولیه را [١] با همان شکل و قیافه و صفات و خاطرات [٢] درست کند. چنین شخصی ادامه دهنده و ارث برنده شخصیت قبلی خواهد بود و اگر محیط جدید دارای شرایط و لوازم مناسبتر و مساعدتر از محیط دنیا بود رشد و توسعه فوقالعاده بیابد و عواقب و نتایج اعمال گذشته را که به صورت ملکات و روحیات مکتسبه درآمده است به وجه خیلی شدید و وسیع ببیند. مکتسبات آن چیزی است که انسان در برخورد با پیشامدها و تحریکات خارج برحسب عکسالعملی که ابراز دارد و نظر و رفتاری که اتخاذ نماید، در وجود خویش ایجاد مینماید و چیزی بر ساختمان یا شکل نسوج و اعضاء و اعصاب خود میافزاید. همین حالات و واردات و تولیدات شخص یا ملکات و مکتسبات، انعکاسی در سراسر پیکر ما و از جمله در سلولهای تناسلی و سلولی [٣] که احیانا باید مأمور احیای بعدی باشد خواهد داشت. برحسب آنکه شخص در این دنیا چه عقیده و مقصد و مسیری داشته، چه اعمالی انجام داده و چگونه وجود خود را تنظیم و تکمیل کرده باشد، نتیجه و میراث آن، پس از رستاخیز و رشد مجدد به او باز میگردد.
یک سؤال اینجا هست که با توجه به این سؤال از آقای مهندس خواهش میکنیم خودشان توضیح بدهند و آن این است: آیا ایشان معتقدند که در این فرضیه [٤] برای هر انسانی فقط یک سلول خواهد بود که این استعداد را دارد که بعد- همان طور که خودشان بیان کردهاند- بتواند مانند نطفه، دانه، ریشه، قلمه و غیره عینا همان شخص اولیه را با همان شکل و قیافه و صفات و خاطرات درست کند که این ادامهدهنده و ارث برنده شخصیت قبلی باشد؟ آیا در هر انسانی فقط یک سلول
[١]. نکته در اینجاست، بحث ما هم بر سر همین کلمه است.[٢]. روی کلمه خاطرات هم تکیه کردهاند.[٣]. آن سلول ممکن است از سلولهای تناسلی و یا نوع دیگری باشد.[٤]. خودشان هم میگویند صورت فرضیه دارد.