مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٢ - نقد نظرات مهندس بازرگان
بحثی دارند تحت عنوان «اثبات قیامت» که در واقع بیشترْ رفع استبعادات است ولی عنوانش «اثبات قیامت» است؛ من خودم داخل پرانتز نوشتهام «رفع استبعادات» برای اینکه بدانم مطالب از این قبیل است. در مقدمه اثبات قیامت (یا برای رفع استبعاد قیامت) چیزهایی را از همین نظام موجود در دنیا ذکر میکنند. یکی از این چیزها مسأله تولید مثل در انسان و سایر موجودات زنده است. (مثل اینکه میخواهند ذهن ما قدم به قدم به سوی قیامت پیش برود.) میگویند ما از مسأله تولید مثل میفهمیم که یک ذره ناچیز در همین دنیا در شرایط مساعد به صورت یک موجود زنده بزرگی درمیآید که وارث خصوصیات و صفات پدر و مادر خودش است؛ این را ما در همین دنیا میبینیم. بعد بحثی میکنند [١] درباره اینکه طبیعت قدرت دارد بر عصارهگیری و خلاصهسازی چند نسل در یک محوطه کوچک، که مقصود همان جرثومه حیاتی و همان سلولی است که مبدأ تکوّن نطفه میشود. بعد هم بیانی دارند که در طبیعت قانونی هست که او را حمایت و حفاظت میکند که قرآن هم از آن به «قرار مکین» تعبیر کرده است. این دو سه مطلب مربوط به تولد مثل بود به عنوان اصل اول.
اصل دوم این است که ما در طبیعتْ خواب و بیداری میبینیم؛ خواب و بیداریهای سالانهای که طبیعت دارد، خواب و بیداریهای شبانهروزی که انسان دارد، خواب و بیداریهای شش ماه به شش ماهی که بعضی حیوانها دارند. خلاصه ما یک جریان خواب و بیداری در عالم طبیعت میبینیم، و میبینیم که قرآن هم بر روی همین خواب و بیداری، که از آن حتی به مرگ و حیات هم تعبیر میکند، تکیه میکند. این هم درست است. بعد میگویند مرگ و تولید مثل فرد، نمونهای است از خواب و بیداری نوع؛ یعنی همین طور که فرد خوابی دارد و بیداریای، نوع هم خوابی دارد و بیداریای. مردن و تولید مثل فرد در واقع خواب و بیداری نوع است، مثل اینکه نوع هم میخوابد و بیدار میشود. نوع با مردن بعضی از افرادش به خواب فرو میرود و با تولد افراد دیگر بیدار میشود. بعد در ذیل همین عنوان میگویند: «قیامت یکی از ادوار انقلابات است که شامل زمین و خورشید و ستارگان میشود ...» و مسأله انقلابات را ذکر میکنند.
اصل سوم: «ثبات و بقای طبیعت»؛ همین که هیچ چیزی معدوم نمیشود، ماده معدوم نمیشود و انرژی هم معدوم نمیشود و اگر معدوم میشوند به این معناست که اینها به یکدیگر تبدیل میشوند ولی آثار باقی میماند. این مسأله بقای آثار، [یک] مسأله حسابی است؛ افراد میمیرند ولی آثار و مکتسبات آنها در طبیعت باقی میماند.
اصل چهارم: «نمونههای فراوان زنده ماندن یا زنده شدن مردهها در دنیا». نمونههایی ذکر
[١]. من فقط تیترها را ذکر میکنم.