مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٨ - قولی دیگر در بیان استدلال قرآن
بگوید در این خلقتِ جسمانی شما چیزی هست که به درد نمیخورد، مسأله جنین یک تشبیه بود که من مطرح کردم. حرف من و خیلی از اشخاصی که این آیات را توجیه کردهاند این است [١] که قرآن میگوید عنصرِ بقای بعد از مرگ، الآن در شما وجود دارد، یعنی عالم برزخ بعد از این خلق نمیشود بلکه شما الآن اینجا یک وجود مثالی برزخی دارید که الآن همراه شما هست. حکمت چشم و گوش شما همان است که شما الآن میبینید و میشنوید، ولی شما الآن خصوصیات دیگری دارید که آنها در این وجود جسمانی شما نظیر اعضا و جوارح جسمانی شماست در عالم رحم و سنخ آنها اساسا از سنخ این عالم نیست، بلکه از سنخ عالم برزخ است. اینکه من این مطلب را کامل توضیح ندادم، به این دلیل بود که تا ما مسأله روح را بحث نکنیم، گفتنش اینجا زائد است چون این مطلب مبنی بر مسأله روح است. ما خواستیم بگوییم اصلا عنصر قیامت (یعنی آنچه از ما در برزخ باقی میماند و آنچه در قیامت شخصیت ما را تشکیل میدهد) الآن وجود دارد و اگر این که با ما هست اینجا معدوم شود نظیر این است که نهایت سیر جنین پایان رحم باشد. اگر مسأله روح ثابت شود این بیان من درست است و اگر ثابت نشود غلط است. پس اعتراض کردن شما صحیح بود نه نفس حرف شما، و چون من عمدا بیان را ناقص گذاشتم حق داشتید اعتراض کنید، ولی [بیان من] بر اساسی است که باید بعد روی آن بحث کنیم.
ایراد سوم شما مسأله مجازاتها بود. اینجا باز من خیال میکنم که شما هنوز گیر مفهوم کلمه مجازات هستید؛ یعنی باز مسأله کیفر به همان مفهوم تأدیب کردن و تنبیه کردن و تشفّی پیدا کردن یا تهدید کردن و اسباب عبرت دیگران را فراهم کردن، در ذهن شماست. عرض کردیم که [مفهوم مجازات اخروی] این نیست؛ البته لفظ «مجازات» در مجازاتهای تکوینی و مجازاتهای اجتماعی یکی است ولی ماهیت اینها دوتاست. برای مجازاتهای تکوینی مثالی ذکر کردم و مثال دیگری هم آقای دکتر ذکر کردند که من از زبان ایشان میگویم: اگر کسی در اثر یک هرزگی دچار بیماریهای سفلیس و نظیر آن شود و بعد تا آخر عمر دامنگیرش شود و احیانا در نسلش هم تا چند نسل ادامه پیدا کند، ما به این میگوییم مجازات. عرض کردیم در این طور موارد جای این حرف نیست که کسی بگوید تناسب وجود ندارد، چون آن را برای این وضع نکردهاند که شما بگویید حالا که برای این وضع کردهاند میخواستند کمترش را وضع کنند، بلکه آن [مجازات] نتیجه قهری و جبری این [عمل] است؛ یعنی این راهی است که نهایتش آن است. شما نمیتوانید به خدا اعتراض کنید که این راهی که من از این طرف در پیش میگیرم و آخرش منتهی میشود به افغانستان (مثلا)، تو کاری بکن که من از این راه بروم ولی به افغانستان نرسم؛ این محال است. شما میتوانید مثلا بگویید که
[١]. البته من در اینکه این مطلب حتما از قرآن استفاده میشود تردید دارم.