مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٢ - منطقی ترین بیان برای خداشناسی در قرآن
«وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ» و این ابری که مسخر است به اراده پروردگار، میان آسمان و زمین معلّق است «لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ» [١] در همه اینها برای مردمی که تعقل و تفکر کنند آیات و نشانههایی بر وجود خداوند خالق خودشان هست.
این منطقیترین بیان برای خداشناسی است و نشان میدهد که این کتاب که اسمش قرآن است این جریانها را جریانهای سادهای نمیداند، همین طور که بشر هم هرچه که علمش پیشروی کرده است بیشتر این مطلب را کشف کرده است. قرآن همین طور به طور اجمال میگوید: در فلان موضوع تو برو مطالعه کن، بعد ببین چه مطلبها به نفع خداشناسی کشف میکنی؛ راجع به خلقت و ریشه خلقت برو زیاد مطالعه کن، بعد در همان جا دلیل برای خداشناسی پیدا میکنی؛ در گردش شب و روز که روز پیدا میشود، شب پیدا میشود، در رابطه مخصوص خورشید و زمین زیاد برو کار کن، در همین جا دلیل برای خداشناسی پیدا میکنی. در حرکت بادها زیاد مطالعه کن، در همین جا دلیل برای خداشناسی پیدا میکنی. در حرکت ابرها همین جور، در ریزش باران همین جور، در رابطهای که میان ریزش باران و پیدایش گیاهان و حیوانات است، در همه اینها هر چه بیشتر فکر و مطالعه کنی بهتر برای شناسایی خدا دلیل پیدا میکنی.
خلاصه مطلب [٢] اینکه ما سراغ هر مکتبی از مکتبهای خداشناسی دنیا برویم اگر یک سلسله مطالب خوب پیدا کنیم قطعا یک مطالب دور ریختنی یا لااقل مطالب ناقص هم پیدا میکنیم که باید در جای دیگر تکمیل کنیم، مثل الهیات ارسطو که فوقالعاده ناقص است؛ و قرآن تنها کتابی است در باب الهیات که هر چه گفته درست گفته است و کسی هم بالاتر از آنچه که قرآن گفته نگفته است. این خودش معنی اعجاز است و الّا بشری که در حلقهای از حلقات زندگی اجتماعی قرار گرفته است، هر چه هم نابغه باشد، خیلی هم که مهم باشد، یک سلسله حرفهای درست دارد و یک سلسله حرفهای نادرست، که بعد زمان میآید حرفهای نادرستش را روشن میکند. وقتی که ما میبینیم یک کتاب در هزار و چهارصد سال پیش درباره الهیات مسائل زیادی طرح کرده است- که من قسمتی از آن مسائل را طرح کردم- و همه مسائلی که او طرح کرده است مسائل درستی است و خدشه بر آنها وارد نشده است و بلکه الهامبخش دیگران قرار گرفته است و بالاتر از کتابهای مقدس زمان خودش و بالاتر از مکتبهای فلسفی زمان خودش در این زمینه صحبت کرده است، این دلیل بر آن است که یک مبدأ و ریشهای دارد غیر از فکر و اندیشه شخصی، و این جور نبوده که [پیامبر] تنها بنشیند و فکر کند و فکر خودش را سر هم کند به صورت این آیات در آید؛
[١]. بقره/ ١٦٤.[٢]. هنوز هم یک سلسله مطالب هست ولی میخواهم از این بحث خارج بشوم.