مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - قرآن و « منطق »
باشد، شکل باید چنین باشد- درست بوده، ولی [چه بسا] مادهای که به کار بردهاند غلط بوده، در نتیجه فکرش غلط از آب در آمده است.
این بود که علمای جدید آمدند گفتند که ما باید دنبال این مطلب برویم که مواد فکرمان صحیح باشد، از اول مواد غلطی استفاده نشود. حتی آمدند تحقیر کردند و گفتند اینکه ارسطو دنبال مهندسی فکر رفته اصلا چندان به آن احتیاجی نیست، هر کسی به حکم فطرت خودش این مقدار را میفهمد؛ مهندسی فکری این قدر درس خواندن نمیخواهد، ماده باید صحیح باشد. اهمیت زیادی که بیکن و دکارت در دنیا پیدا کردهاند روی این جهت است. گشتند که ببینند چه راهی پیدا میکنند که مادههای فکر، غلط از آب در نیاید. البته اروپاییها به طور کلی هر چیزی که میگویند ولو در دنیای علم و فکر سابقه هم داشته باشد غالبا به خودشان نسبت میدهند یعنی حاضر نیستند قبول کنند که در گذشته هم چنین چیزی بوده. فعلا من به این کار ندارم. در تاریخ فلسفه میبینیم مثلا بیکن در اینجا یک بیانی دارد، میگوید چند چیز است که بشر را به خطا میاندازد [١] (او همان خطای مادی را میگوید، به خطای صوری هیچ کار ندارد): بتهای طایفهای، بتهای شخصی که ممکن است یک فرد بالخصوص گرفتارش باشد، بتهای بازاری که مقصود بتهای اجتماعی است (باز بتهای فکری اجتماعی را میگوید)، دیگر بتهای نمایشی. او هر مکتب فلسفی را یک نمایشنامه فرض میکند، مکتبهای فکری دنیا که اسباب اشتباه بشر میشود.
اینها را «بتها» اصطلاح میکند. اولا میگوید طبیعت بشر یک طبیعت خاصی است که یک بتهایی برای خودش میسازد که فکرش را به غلط میبرد، بعد هم بت شخصی و بازاری و غیره.
دکارت به یک مسائل دیگری توجه کرد. آنچه که دکارت در درجه اول توجه کرد- که باید جزو مفاخر او شمرد- این است که به همین نکته پی برد که اشتباه علما و فلاسفه بیشتر در این است که در قضاوت خودشان عجله میکنند؛ وقتی میخواهند به مادهای استناد کنند، قبل از آنکه آن ماده آنچنان برایشان روشن باشد که راه احتمال مخالف به کلی مسدود باشد، لاقیدی به خرج میدهند، همین قدر که یک مطلب در ذهنشان کمی روشن شد کافی میدانند و فورا آن را پایه فکر قرار میدهند؛ و لهذا در اولین قاعده از چهار قاعده فکری خودش گفت: من پس از این تا چیزی برایم روشن نباشد، آنچنان روشناییای که هر کاری بخواهم بکنم که در آن شک بکنم نتوانم شک بکنم و راه احتمال خلاف بر من بسته باشد، آن فکر را نمیپذیرم. بعد دو سه قاعده دیگر گفت که دنبال این یک قاعده است؛ و بعد گفت بنابراین من مسائل را تحلیل میکنم- یعنی تجزیه میکنم-
[١]. میگویند او «بت» اصطلاح کرده است (در سیر حکمت در اروپا این طور ترجمه شده). مقصود بت پرستیهایی است که نوع انسانها دارند. بت پرستی فکری را میگوید که انسان را از راه خودش منحرف میکند.