مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٩ - مقایسه قرآن و نهج البلاغه از نظر فصاحت
میشود انسان خودش را فراموش کند. همین مطلب که باز یک منطق دیگری است، در قرآن تعبیر دارد؛ چون برخی مطالب قرآن موعظههای روانی است، مسائل روانیای که مربوط به هدایتها بوده بیان شده است.
یکی از حرفهای قرآن همیشه این است که بشر خودش را فراموش میکند، و حال آنکه انسان میگوید محال است بشر خودش را فراموش کند. نه، فراموش میکند. انسان خود واقعیاش را فراموش میکند. گاهی انسان به یک چیزهایی در این دنیا دل میبندد و برای آنها کار و فعالیت میکند که جز «خودفراموشی» اسم دیگری روی آنها نمیشود گذاشت؛ یعنی فکر نمیکند من کی هستم، آن من واقعی چیست، آن من واقعی چه احتیاجی دارد؟ برای این من اگر باید کار کرد چه باید کرد. طوری کار میکند که کأنّه چنین منی وجود ندارد که باید برای سعادت او کوچکترین قدمی برداشت.
ابوذر غِفاری، معروف بود که لقمانِ اصحاب پیغمبر است و بعلاوه پیغمبر اکرم نصایح و مواعظ خیلی خاصی به ابوذر کرده که در کتابها هست. کتاب عین الحیاة مرحوم مجلسی شرح نصایحی است که پیغمبر اکرم به ابوذر کرده. شخصی بعدها نامهای به ابوذر نوشت و از این مرد بزرگ خواست که او را نصیحتی کند. ابوذر در جواب چیزی نوشت که او نفهمید. دومرتبه توضیح خواست. آنچه که ابوذر نوشت این بود که «آن چیزی را که از همه بیشتر دوست داری به آن بدی نکن». وقتی نامه به دست طرف رسید اصلا نفهمید، گفت انسان کسی را اگر دوست دارد به او بدی نمیکند، وقتی بچهاش را دوست دارد به او بدی نمیکند، برادرش را دوست دارد به او بدی نمیکند؛ ولی از طرفی هم میدانست که ابوذر مردی نیست که بخواهد بیهوده حرف زده باشد، لابد یک مقصودی دارد. دومرتبه از او توضیح خواست، گفت مقصودت چیست. جواب داد که مقصودم خودت هستی چون اعَزّ انفس برای انسان خود انسان است. انسان خودش را از همه بیشتر دوست دارد. مقصودم این بود که به خودت بدی نکن؛ این گناهانی که تو مرتکب میشوی، کارهای بدی که میکنی، خودت را فراموش کردهای؛ نمیدانی که اثر این کارهای بد به خودت بر میگردد. آن آدمی که خودش را فراموش نکرده هرگز کار بد نمیکند زیرا میداند کار بد به خودش برمیگردد.
آن آدمی که کار بد میکند خودش را از یاد برده است.
به هر حال این تعبیری است در قرآن کریم که میفرماید خودتان را فراموش نکنید (وَ لا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ).
پس مسلّما یکی از وجوه اعجاز قرآن کریم همان زیبایی الفاظش است ولی این زیبایی الفاظ، مجزا از زیبایی معنوی قرآن نیست، که درباره این هم توضیحی عرض بکنم. عرض کردم که فصاحت از مقوله جمال و زیبایی است و جمال و زیبایی با احساسات سر و کار دارد؛ این را باید تشریح کنم: