مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣١ - احضار ارواح
نام بَداء؛ خلاصه یعنی تغییر سرنوشت. همان جریان آن خانم هم در عین اینکه حقیقت بوده باز مانعی نبود که تغییر پیدا کند. مثلا جریان اصلی عالم همین بوده که اوضاع چنان جلو میآمده که او در لحظه معین زمین بخورد ولی اگر همین زن یک جریان دیگری به وجود میآورد مثلا صدقهای میداد ممکن بود همین صدقه جلوی این جریان را بگیرد. یا یک دعا ممکن است جلوی یک جریان را بگیرد. و لهذا ما در باب دعا داریم که «انَّ الدُّعاءَ یرُدُّ الْقَضاءَ» دعا جلوی قضا و قدر را میگیرد. البته خود دعا هم به قضا و قدر است ولی آن یک جریان است و این جریان دیگری.
بنابراین آن خودش یک جریانی بوده که به آنجا منتهی میشده ولی مانعی هم نیست که یک جریان دیگری بیاید جلوی آن را بگیرد کما اینکه این قضیه معروف است و در اخبار ما وارد شده که عیسای مسیح از جلوی خانهای میگذشت که در آن خانه عروسی بود؛ مسیح گفت فردا شب که شما بیایید اینجا میبینید که عروسی تبدیل به عزا شده. فردا شب آمدند دیدند باز هم عروسی است. گفتند چطور شد؟! عیسی گفت حتما جریان دیگری رخ داده است، عمل خیر سر زده است، بنا و مقدّر بود که این عروس تلف شود. بعد میآیند و آن خانه را جستجو میکنند، ماری را در آنجا میبینند در حالی که برگی در دهانش است و بعد، از عروس تحقیق و بازپرسی میکنند، معلوم میشود که در همان شب فقیری میآید و کسی به آن فقیر رسیدگی نمیکند، این میبیند کسی به او رسیدگی نمیکند خودش بلند میشود از غذای خودش به او میدهد. وقتی که این را اقرار میکند مسیح میگوید همین کار جلوی این جریان را گرفت.
پس مسیح هم که خبر میدهد گاهی تخلف میشود برای اینکه او یک جریان را میدیده که دارد به آن سو میرود اما یک جریان دیگر از آن سوی دیگر میآید جلوی این را میگیرد [که] از مسیح هم ممکن است پنهان باشد؛ و لهذا در خبرهایی که پیغمبران و ائمه میدهند گاهی خودشان میگویند این خبرهایی که ما میدهیم قطعی نیست. عیسای مسیح همان یک جریان را میدیده؛ اگر بر تمام جریانها احاطه پیدا میکرد [خبر او تخلف نداشت] ولی او وقتی که خبر داده، یک جریان را داشته میدیده و طبق آن جریان میگفته است. ضرورت ندارد که عیسای مسیح به تمام جریانهای عالم آگاه باشد. مثل همین اوضاعی است که گاهی شما میبینید پیشبینیهایی که افراد خیلی زبردست در مسائل عادی میکنند خطا در میآید. بعد میبینید او اشتباه نکرده، جریانی را که او میدیده درست دیده، ولی یک جریان دیگری هم بوده که جلوی این جریان را گرفته است. او، هم درست دیده هم نادرست؛ درست دیده که آن جریان را دیده، درست ندیده که یک جریان مخالف را نمیدیده.