مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٢ - احضار ارواح
معجزه
بحث ما در مسائل مربوط به معجزات بود و همان طوری که عرض کردیم درباره مسائلی است که در واقع پایه و مبنایی برای معجزات ذکر میکند تا آن حدودی که لااقل از استبعاد انسان بکاهد. و البته ما این مسائل را از طرفی با توجه به آنچه که بشر در این زمینهها کشف کرده است میگوییم و از طرف دیگر با توجه به بیانی که آورندگان معجزاتْ خودشان داشتهاند، و مخصوصا توجهمان به قرآن کریم است.
داستان معروفی است از غزالی؛ در شرح حالش هست که از طوس آمد به نیشابور و چند سال آنجا ماند و تحصیل میکرد و خیلی هم جدی بود و طبق معمولِ طلاب، درسهای خودش را یادداشت میکرد و مینوشت. وقت برگشتن، جزوههای درسیاش در یک بقچه داخل اثاثش بود.
در بین راه دزد به اینها برخورد میکند و هرچه دارند میبرند. وقتی سراغ آن بقچه میروند او خیلی اضطراب نشان میدهد و میگوید هرچه میخواهید ببرید همین یکی را نبرید. اینها خیال میکنند که لابد در آن یک کالای خیلی نفیس قیمتی هست، بیشتر حریص میشوند که آن را بگیرند و ببرند به پول برسانند. وقتی بقچه را باز میکنند میبینند به جز کاغذهای سیاه شده چیز دیگری نیست. دزد میگوید اینها چیست، اینها که به درد نمیخورد. میگوید این محصول زحماتی است که من در طول چند سال کشیدهام و من یک طلبه هستم و درس میخوانم و هرچه یاد گرفتهام همه را در اینجا ضبط کردهام و اگر شما این را ببرید تمام زحمتهای چند ساله من هدر رفته است. دزد آن را به او میدهد ولی میگوید من یک حرف هم میخواهم به تو بزنم و آن این است که علمی که جایش در بقچه باشد و با بردن دزد از تو گرفته شود علم نیست. غزالی میگوید همین