مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٣ - تفسیر این آیات
افرادی که میخواهند حقیقت را بفهمند و در صدق نبوت تردید دارند، پیغمبر مجاز است معجزهای ظاهر کند که آنها بفهمند او صادق است یا صادق نیست. اما پیغمبر از طرف خدا- و همچنین از طرف عقل- ملزم نیست که هر اقتراحی که هر کسی بیاید بکند فورا جواب بدهد. پیغمبران کارخانه معجزهسازی وارد نکردهاند. افرادی که مطابق این آیات درخواست معجزه میکردند، نه به عنوان اینکه واقعا تو یک معجزه بکن که اگر این کار را کردی میخواهیم به تو ایمان بیاوریم [چنین درخواستهایی میکردند، بلکه] از پیغمبر معجزات زیادی دیده بودند، در عین حال باز به عنوان اینکه یک امر تازهای را ابتکار کرده باشند آمدند این حرفها را اختراع کردند.
ثانیا آنچه که در اینجا آمده است حساب معجزه نیست، یک قسمتش که اصلا یک امر محال است، از جمله اینکه «خدا را با فرشتگان بیاور با ما روبرو کن». این یک امر محال است، این که معجزه به آن تعلق نمیگیرد. و همچنین بعضی قسمتهایش بیمعنی است؛ میگوید: «برو به آسمان، از آنجا نامهای خطاب به ما با امضای خدا بیاور». یک آدم دیوانه باید چنین حرفی بزند. اگر کسی این مقدار قدرت داشته باشد که خودش را ببرد بالا از شما مخفی کند، میتواند به دست خودش هم نامهای بنویسد، امضای خدا را هم پایینش بگذارد و بگوید از طرف خدا آوردهام. حکایت میکند از احمقی درخواست کننده.
قسمتهایی از درخواستهای اینها معامله بود:«لَنْ نُؤْمِنَ لَک حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ ینْبُوعاً».
نگفتند «لَنْ نُؤْمِنَ بِک»، گفتند ما به نفع تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه به نفع ما چنین کاری بکنی.
خلاصه رشوه میخواستند، پول میخواستند: بیا تو در سرزمین مکه یک نهر جاری کن، وسیله کشاورزی فراهم کن، یک چنین خدمتی به ما بکن، ما هم در ازای آن به تو ایمان میآوریم، خدمتی به تو میکنیم؛ بیا باغستانی چنین و چنان در اینجا ایجاد کن، چنین نفعی به ما برسان تا ما هم به نفع تو ایمان بیاوریم. آن که ایمان نیست، معامله است؛ و لهذا تمام اینها را تحت عنوان «لَنْ نُؤْمِنَ لَک» ذکر کرده است نه تحت عنوان «لَنْ نُؤْمِنَ بِک» چون در قرآن حساب «یؤْمِنُ لَهُ» و «یؤْمِنُ بِهِ» از هم جداست.
در جای دیگر راجع به خود پیغمبر اکرم تعبیری دارد که:«وَ یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیرٍ لَکمْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» [١]. پیغمبر اکرم در عین اینکه استقامت فوقالعاده داشت و وقتی که تصمیم میگرفت هرگز دیگر منصرف نمیشد، در مسائل جزئی خیلی نرمش نشان میداد، هر کسی که میآمد یک چیزی میگفت حرفش را گوش میکرد و چنان با مهربانی گوش میکرد که او راضی برمیگشت و میرفت. بعضی خیال میکردند که واقعا پیغمبر به حرف همه گوش میکند:
[١]. توبه/ ٦١.