مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٤ - تفسیر این آیات
«یقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ» گفتند ما که رفتیم حرفمان را به پیغمبر گفتیم، بعد مخالفین ما هم رفتند حرفشان را به پیغمبر گفتند؛ حرف ما را گوش میکند، حرف آنها را هم گوش میکند؛ این که فقط گوش است، سر تا پا گوش است.«قُلْ أُذُنُ خَیرٍ لَکمْ» بگو ولی گوش خوبی است برای شما «یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ» به خدا ایمان دارد و به نفع مؤمنین تصدیق میکند؛ نه «یؤْمِنُ بِالْمُؤْمِنین»؛ یعنی اگر چیزی را تصدیق میکند به خاطر مصلحت مؤمنین است، نه واقعا آن حرف را قبول دارد؛ یعنی اگر چیزی را پیغمبر رد نمیکند نه این است که آن حرف را قبول دارد و رد نمیکند؛ او یک تصدیق میکند، همان تصدیق به نفع شماست. شما خیال کردهاید پیغمبر هر که هرچه گفت حرفش را قبول میکند؟
این جور نیست.
پس «یؤْمِنُ لَهُ» با «یؤْمِنُ بِهِ» در قرآن دو مفهوم دارد. آنها هم نگفتند که «لَنْ نُؤْمِنَ بِک» گفتند «لَنْ نُؤْمِنَ لَک». خیال کردند پیغمبر آمده و میخواهد یک بساطی راه بیندازد و احتیاج دارد به یک افرادی که بیایند دورش را بگیرند و لشگر و حامی و مبلّغش باشند؛ گفتند این کار را برایمان بکن تا آن کار را هم ما برای تو بکنیم. سبحان اللَّه «هَلْ کنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا» من یک پیغمبرم، من آمدهام در شما ایمان به خدا و ایمان به خودم ایجاد کنم، من که نیامدهام اینجا جمعیت و حزب برای خودم درست کنم. پس معنای «سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا» این نیست که پیغمبر که دیگر کار خارقالعاده ندارد، [بلکه معنایش این است که] یک پیغمبر که با کسی معامله ندارد:«هَلْ کنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا».
من در باب توجیه این آیات، از افراد زیادی تفسیرهای مختلف شنیدهام و یادم است یک وقتی همین آقای خمینی درس اخلاق میگفتند، ایشان تکیهشان در این آیات بیشتر روی این مسأله بود که خلاصه کارخانه معجزهسازی نیست، معجزه آیت پروردگار است و پیغمبران هم هیچ وقت برخلاف سنت الهی کاری نمیکنند مگر آنجا که ضرورت ایجاب کند، که اگر نکنند مردم گمراه میشوند، آنوقت به حکم آن ضرورت این کار را میکنند. مرحوم اشراقی [١] طور دیگری میگفت، مثلا میگفت مطلب واضح است، وقتی واضح است دیگر معجزه نمیخواهد. آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی (چون حق هر کسی را باید ادا کرد) پیرمردی است، الآن هم در مسجد امام پیشنماز است، ایشان مفسر بود، نسبتا مفسر خوبی هم هست، تفسیر میگفت و این بیانی که در آخر عرض کردم بیانی بود که از این مرد شنیدم و به نظرم آمد بسیار بیان خوبی است راجع به همین «لَنْ نُؤْمِنَ لَک» که اصلا اساس این کار بر معامله بود نه بر ایمان به خداوند و ایمان به پیغمبر.
البته آیات دیگری نظیر این آیات هست که باز بعضیها گفتهاند که پیغمبران گفتهاند ما یک
[١]. [واعظ مشهور معاصر]