مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - نقد نظر مهندس بازرگان
بگوییم چنین مجموعه و مکتبی که آنها آوردهاند و به اصل واحدی به نام خدا متکی کردهاند میبایستی یا محصول تخیلات و تصورات شخصی و ابداعات «من در آوردی» بوده و در این صورت زود پوچ بودن آنها واضح میشد (اگر من در آوردی میبود زود واضح میشد که پوچ است) و یا حال که میبینیم یک مکتب مثبت و سازنده است و مفید و محرک و یک سیستم مرتبطی از آب در آمده است و سیر زمانه و تمدن به تأیید و استقبال آن برخاسته است پس باید قبول کنیم که یک منبع و منشأ واقعی و حقیقی و در عین حال فوق بشری داشته است یعنی آن فرضیه یا عقیده اساسی که داشتهاند و نامش را «خدا» گذاشتهاند و تمام مکتبشان از او تراوش کرده است، صحیح و درست بوده است یعنی توحید (خود همین، دلیل بر توحید هم باید بشود که واقعا این خدای فرضی، واقعی هم هست).
ضمنا چون خودشان صمیمانه به آئینشان اعتقاد داشته از دروغ و تزویر حتما و شدیدا احتراز داشتهاند و آنچه میگفتند صادقانه میگفتهاند بنابراین ادعای آنها هم که این حرفها و تعلیمات از پیش خودشان و به عقل خودشان نیست و از خدای فرضی اخذ میکنند نمیتواند دروغ باشد.»
در راه طی شده هم همین مطلب است، فقط بعضی اصول که در اینجا هست در آنجا نیست ولی بعضی اصولی را که در اینجا به اختصار آمده، مثل تفاوت روش انبیاء با روش دانشمندان و فلاسفه، خیلی تفصیل دادهاند که نیازی هم به تفصیل نداشته چون هیچ کس قائل نیست که روش انبیاء با روش دانشمندان و فلاسفه یک روش بوده. در آنجا بعد مطلب دیگری هست؛ من ابتدا که میخواندم متوجه آن شدم، بعد دیدم که خود ایشان هم متعرض شدهاند:
«روش انبیاء روش درونی بوده، از درون خودشان الهام میگرفتهاند همان طوری که هنرمندان و شعرا و موسیقیدانها از درون خودشان متأثرند نه از بیرون.»
تا این مقدار وجه مشترک، تا اندازهای درست است اگرچه راجع به هنرمندان تعلم و تأثر از خارج یعنی عامل خارجی هم خیلی مؤثر بوده که خود ایشان در عین حال از راسل نقل میکند که «هر هنرمندِ نابغهای نتیجه وفور یک عده هنرمندان عادی است». بعد در آخر کار میخواهند یک