مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٩ - نقد نظر مهندس بازرگان
میگفتهاند ایمان داشتهاند.
لااقل از نظر شخص من این قضیه مورد تردید نیست. من نمیدانم چگونه است که سیره و روش حضرت امیر خصوصا، آن بساطت و سادگی که به خرج میداد (و شاید علتش آن مسأله پرهیز جستنش از هر گونه سیاست بازی است که ما امروز اسمش را «سیاست» گذاشتهایم) به قدری روشن نشان میدهد که این مرد به آنچه میگوید صد در صد ایمان دارد که برای من هیچ قابل تردید نیست ولی عدهای این را قبول ندارند. اما آیا اینکه اینها به خودشان ایمان داشتهاند کافی است یا نه؟ نه، هیچ کافی نیست، برای اینکه بسیاری از کسانی که منکر نبوت بودند نه به این معنا بود که میگفتند- العیاذ باللَّه- اینها شیادند و دانسته دروغ میگویند، بلکه میگفتند که اینها یک حالتی برایشان پیدا میشود، بعد یک تجسماتی برای آنها پدید میآید، خیال میکنند که [به آنها وحی میشود.] در ترجمههای کتابهای اعراب مثل کتاب سید محمد رشید رضا (یک کتابی هم چند سال پیش «خلیلی» ترجمه کرد) اسم این حالت را گذاشتهاند «وحی نفسی» یعنی از درون خودشان به خودشان القاء میشود و بعد اینها خیال میکنند که از خارج به آنها وحی میشود.
بنابراین مسأله ایمان هم، اینکه خودشان به آنچه میگفتهاند ایمان داشتهاند، نمیتواند به تنهایی چیزی باشد.
«خودخواه و کوتاه نظر نبودهاند، در محیط خود متأثر و متعلم نبودهاند.»
همه اینها را دیگران قبول ندارند ما قبول داریم.
«مالیخولیا نداشتهاند، ساده لوح هم نبودهاند.»
دیگران که اینها را قبول ندارند، ما میگوییم.
«نتیجه (که من اندکی مفصلتر نوشتهام) اینکه: چون تعلیماتشان از وجود خودشان سرچشمه گرفته نه از محیط و معلم، ثانیا ناشی از یک منشأ فکری و منتهی به یک مقصد یعنی خدا بوده است [١] و ثالثا مأموریت و خدمات آنها با صداقت و رشد و نبوغ توأم بوده است، مجبوریم
[١]. مقصود این است که همه انبیاء یک دعوت داشتهاند. مطلبی که روی آن خیلی تکیه کردهاند این است کهپیغمبران وحدت کلمه داشتهاند، که این از وجوه اختلافی است که میان فلاسفه و انبیاء ذکر میکنند: فلاسفه و دانشمندان اختلاف نظر زیاد دارند و پیغمبران اختلاف نظر ندارند، همه یک جور حرف زدهاند، از یک منشأ سخن گفتهاند. این که «منتهی به یک مقصد یعنی خدا بوده است» یعنی از یک منشأ سخن گفتهاند.