مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥ - شیطان از نظر قرآن
در ملل و نحل، از کتابهای مسیحیها [١] نقل کرده که حتی خود شیطان بعد از آنکه ملعون و مطرود بارگاه الهی شد، چند اعتراض به خداوند کرد و گفت: تو چرا مرا آفریدی؟! تو که میدانستی من آخر کارم به اینجا میکشد. بعد از آنکه مرا آفریدی، تو که میدانستی اگر من را امر به سجده کنی طبیعت من حاضر نیست که این خضوع را انجام دهد و من معصیت میکنم، چرا امر کردی؟! بعد از آنکه من سجده نکردم و دشمن آدم شدم، چرا مرا بر او مسلط کردی؟! من به تو گفتم: أَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ [٢] «به من مهلت بده»، چرا مرا هلاک نکردی؟! گفتم من میخواهم فرزندان آدم را وسوسه کنم و خیالات بد در دل آنها القاء کنم تا آنها را گمراه کنم، گفتی بسیار خوب برو هر کاری دلت میخواهد بکن، وقتی گمراه کردی من هم گمراهان را یکسره به جهنم میبرم. و از این جور سؤالات.
طبق نقلی که شرّاح اناجیل کردهاند، شیطان در اول حرفش گفت: خدایا تو حکیم هستی، از حکیم این کارها نسزد. به جوابش گفتند که اول ما تو را به همان حرف خودت میگیریم؛ گفتی ما حکیم هستیم، و حکیم هیچ کاری را بدون حکمت انجام نمیدهد، بنابراین فضولی موقوف، برو دنبال کارت!
راجع به شیطان بحثهایی هست. اولا قرآن کریم این طور میفهماند که شیطان قبل از خلقت انسان در صف ملائکه بود و بعد از خلقت انسان از صف ملائکه خارج شد و رجیم شد.
در موضوع وسوسههای شیطانی هم قرآن کریم بیان کرده است که این موجود انسان را وسوسه میکند؛ از زبان خود او نقل کرده است: بِما أَغْوَیتَنِی لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ [٣] من بر روی زمین چیزهایی را در نظر اینها جلوه میدهم. این نشان میدهد که کیفیت گمراه کردن شیطان چه کیفیتی است؛ یعنی از راه ادراکات و احساسات و از راه دل وارد میشود، و راه دیگری هم نیست.
باز از قرآن کریم این مطلب استفاده میشود که تسلط شیطان بر انسان تسلط محدودی است، چون خودش هم میگوید: لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعِینَ. إِلَّا عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ [٤] گمراهشان خواهم کرد مگر
[١]. این مطلب در اخبار و احادیث ما نیامده است، ولی در کتابهای ما نقل کردهاند که در بعضی از شروح انجیلآمده.[٢]. اعراف/ ١٤.[٣]. حجر/ ٣٩.[٤]. حجر/ ٣٩ و ٤٠.