مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٤ - شباهت مراتب هستی با مراتب اعداد
میدهد؟ میکروب موجودی از موجودات این دنیاست و جای مناسبی میخواهد که در آن زندگی کند و رشد کند. یا غده سرطان که پیدا میشود، هر چه هست آیا از نظر خود آن غده چیز بدی است؟ یک موجود حیی است که زمینه مناسبی برای رشد خودش پیدا کرده و رشد میکند؛ ولی از نظر مجموعه حیات این انسان بد است، همچنین از نظر خود آن غده هم چون منتهی میشود به فنای انسان و بعد خودش هم زمینه برای رشد ندارد بد است و مثل کسی است که زیربنای خانهای را که خودش در آن است خراب میکند، یا کسی که روی شاخهای است و از آن شاخه تغذّی میکند، بعد کمکم شاخه میشکند و خودش هم میافتد و بر میگردد به عدم و نیستی. هرچه شما بدی در دنیا میبینید، یا نیستی است یا هستیای است که از آن جهت که منشأ نیستی دیگری شده است ما به او میگوییم بد، نه از جهت هستی خودش.
- اگر برای جهان خالقی قائل نباشیم تمام مشکلات و ضعفها و نقصها و نیستیها و هستیها توجیهپذیر است، اما اگر قائل به خالقی شدیم این چند سؤال بنیادی مطرح میشود: اولا خدا میتوانست مانع خلق جهان بشود یا نمیتوانست؟ اگر نمیتوانست، این نقص است و اگر میتوانست و خودش با اراده این کار را کرد، به خاطر چه خلق کرد؟ و حالا که خلق کرده چرا کامل خلق نکرده؟
مطلب دیگر اینکه وجود هر شرّی لازم است برای کمالی؛ یعنی اگر همه چیز نور مطلق بود، دیگر تشخیص نور نمیدادیم؛ سایهای وجود دارد که ما نور را تشخیص میدهیم. پس اگر فردی در جایی قرار دارد که ضعفی بر او عارض است و ضعف او موجب کمال بعدی است، آیا میتوان او را گناهکار و مسؤول و قابل تنبیه دانست؟ اگر بخواهیم بین اعمال انسان که ناشی از اراده اوست با ضرورتهای طبیعت تفکیک قائل بشویم و بگوییم که انسان با اراده خودش عامل فقدان و ضعف میشود و بنابراین مسؤول است، ولی ضرورتهای طبیعی چنین نیست و مسؤولیتی متوجه طبیعت نیست، آنگاه تشخیص این دو نوع اعمال و حوادث چگونه امکان دارد؟
استاد: مطالبی که فرمودید، به نظرم مجموعا سه قسمت بود. قسمت اول اینکه فرمودید همه این اشکالات به فرضی به وجود میآید که ما قائل به خالقی برای این عالم باشیم و اگر قائل به خالقی برای عالم نباشیم همه این اشکالات مرتفع است و توجیه صحیحی دارد. من نفهمیدم که «توجیه صحیحی دارد» یعنی چه؟ اگر ما قائل نباشیم به خدایی برای این عالم به مفهومی که الهیون گفتهاند، اصلا دیگر احتیاجی نداریم که جوابی به این اشکالات بدهیم؛ یعنی میگوییم عالم را همین طوری