مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥ - شباهت مراتب هستی با مراتب اعداد
که هست میپذیریم، چه خوب باشد چه بد، چه فرض شود که «ای کاش چنین میبود»، چه نشود.
در اینجا اشکالات سر جای خودش هست، ولی این اشکالات دیگر محل سؤال ندارد. این نظیر آن است که فرضا شما در جلسهای مشغول صحبت هستید، اگر یک انسان بیاید و این جلسه شما را بهم بزند شما به این انسان اعتراض میکنید، ولی اگر یک حیوان بیاید جلسه شما را بهم بزند شما از دست او عصبانی هم نمیشوید، بلکه آن حیوان را رد میکنید و میگویید خوب نمیفهمد، درک ندارد.
اگر ما قائل به خدای عالم نشدیم آن مبدأ اصلی عالم تقصیر ندارد، چون نمیفهمد و شعورش نمیرسد. به چه کسی اعتراض کنیم؟! جای اعتراضی وجود ندارد، نه اینکه بدی دیگر بدی نیست؛ بدی به همان مفهومی که الآن ما بدی میبینیم بدی است، و بینظمی به همان مفهومی که الهی میبیند بینظمی است، اما دیگر مسؤولی در عالم نیست. در این صورت آدم جز اینکه بگوید عالم هر چه هست همین است که هست، [چیز دیگری نمیتواند بگوید؛] جایی برای سؤال نیست چون مسؤولی وجود ندارد. پس این گونه نیست که اگر ما منکر خدا بشویم دیگر تمام مسأله شرور حل شده است و شری در عالم وجود ندارد؛ حل نشده است، ولی به همان صورت حل نشدهاش باید قبول کنیم.
- منظورم این است که در آن صورت قابل تعلیل است.
استاد: مسلّم قانون علّیت و معلولیت بهم نمیخورد، ولی از جنبه شریتْ مسأله را به صورت حلنشده باید بپذیریم. بنا بر قانون مادی، اگر تمام هستیها هم بدی بود و اصلا خوبی در کارگاه هستی نبود (همان طور که فلاسفه بدبین قضاوت میکنند که میگویند اصلا تمام هستی مساوی است با بدی) میگفتیم هیچ مسؤولی در کار نیست، یک هستی لایشعُری هست و لایشعر هم جریانهایی را انجام میدهد که از تمام اینها هم بدی برمیخیزد.
اما آن مسائلی که بعد طرح کردید، تمام آنها مسائلی است که در مورد آنها بحث شده است.
اما این مسأله که «آیا خداوند عالم را بالاختیار آفرید یا بالاجبار؟» (یعنی آیا قدرت داشت نیافریند یا قدرت نداشت؟) ثابت شده است که بالاختیار است و نه بالاجبار. خداوند قدرت بر نیافریدن هم داشت، اما قدرتی که متناسب با ذات پروردگار است (یعنی قدرت کامل) نه نظیر قدرتی که در یک «ممکن» وجود دارد. قدرتی که در ما وجود دارد، به معنای یک امر بالقوه است، ولی در ذات واجب به معنای امر بالفعل است. اراده و اختیار هم در او همین طور است. ببینید! اینکه من میگویم «قدرت دارم که این کار را بکنم و قدرت دارم که نکنم» معنایش این است که اگر