مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤ - ٢ اصالت وجود
معروف است، که این هم از راه وجود است و حکیم مشرقزمینی خودمان از این راه وارد شده است. خواستم عجالتا تفاوت این دو راه معلوم شود.
خلاصه حرف ملاصدرا این است: در وجود و هستی، آن که اصالت و واقعیت دارد خودِ هستی است و بقیه هرچه هست اعتبارات است. البته در باب هستی، مسأله وحدت حقیقت هستی هم که به نام «وحدت تشکیکی وجود» معروف است، اصل مسلّمی است. هستی اگر هستیها هم باشد، اختلاف آنها به شدت و ضعف و کمال و نقص میتواند باشد. هستیها نمیتوانند حقایق متباین باشند و با یکدیگر مغایر بالذات باشند. پس طبیعت هستی یک حقیقت بیشتر نیست و این حقیقت، واجبالوجود است؛ یا واجبالوجود بالذات است یا اگر واجبالوجودِ بالذات نیست، اثر و فعل واجبالوجود بالذات است؛ یعنی نقص و تأخّر از ناحیه معلولیت برای او پیدا شده است [١]. اگر بخواهیم درست دقت کنیم، معنایش این میشود که هستی در درجه اول خداست و در درجه دوم و به واسطه خدا و واجبالوجود (یعنیبه واسطه معلولیت) هستیهای ممکنْ قابل تصور و قابل تحقق است، والّا لازمه ذات هستی همان نامحدودیت و وجوب وجود و قیام به ذات است.
این چون حرف خیلی غامضی است، دیگر ما بیش از این نمیتوانیم آن را در اینجا تعقیب کنیم. این هم خودش یک راهی است که البته راه بسیار قوی و محکمی است، اما مشروط به این است که انسان بحثهای «اصالت وجود» و «وحدت وجود» و یک سلسله بحثهای دیگر را قبلا خوانده باشد. این بحث در جلسه ما فقط جنبه آشنایی دارد و بس. در اینجا ما بحث «ادلّه اثبات صانع» را خاتمه میدهیم.
دو سه بحث دیگر داریم. یکی بحث «یگانگی»، که خودش یک مسأله علیحده است. بعد از اینکه واجبالوجود و خدا را ثابت کردیم، چه دلیلی داریم بر اینکه او یکی است و بیش از یکی نیست؟
دو بحث دیگر نیز داریم که از این بحثها خیلی سادهتر است و خیال میکنم لازم است که ما وارد آنها بشویم. یک بحث، برگشت به حرفهای گذشته است. ما راجع به نظام عالم که بحث کردیم، تا این حدود قبول کردیم که برهان نظم برهان خوبی است. در علومِ امروز نظریهای پیدا شده است که آن را رد دلیل الهیون از راه نظام عالم دانستهاند و آن همان نظریه «تکامل» و یا به عبارت دیگر «داروینیزم» است. اساس استدلال الهیون در نظام عالم بیشتر روی موجودات زنده است. عدهای
[١]. حالا عجالتا صحبت وحدت واجبالوجود و توحید مطرح نیست.