مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - ٢ اصالت وجود
آمدهاند گفتهاند که بعد از کشف داروینیزم و اصول و نوامیسی که داروین و غیر او در زمینه تکامل بیان کردهاند، دیگر دلیلی بر وجود خدا نیست؛ برای اینکه آنها ثابت کردهاند که با یک سلسله اصول طبیعی و مادی، همین نظام متقن قابل توجیه است. میگویند شما میگفتید مثلا این انسان که الآن به وجود آمده است با این نظام متقنی که در وجودش هست حتما باید صانع شاعر مدبّری داشته باشد، ولی ما ثابت میکنیم که با همین قوانین کور طبیعت هم این خلقت منظم قابل توجیه است. با اصل حب به ذات، اصل تنازع بقا، اصل انتخاب طبیعی، اصل وراثت، با همین قوانین کور مادی طبیعی میشود این نظام حیرتانگیز را توجیه کرد.
ما نمیخواهیم قانون تکامل را رد کنیم و بگوییم حرف داروین غلط است، زیرا اولا این مطلب مربوط به زیستشناسی است و در صلاحیت ما نیست که راجع به مسائل زیستشناسی اظهارنظر کنیم، و ثانیا اصلا این مطلب مربوط به مسأله توحید نیست. ما باید ببینیم آیا این قوانین طبیعی کافی است برای تکاملی که داروین گفته است، یا حتی قانون تکامل داروین را هم باید با اصول خداشناسی توجیه کرد.
ما معتقد به این [نظر دوم] هستیم؛ یعنی میگوییم تا پای اصول ماوراءالطبیعی به میان نیاید قانون داروین هم قابل توجیه نیست. قانون داروین یک قانون مادی نیست، بلکه از نظر توحیدی یک قانون الهی است. اینکه آیا مسأله ابتدای خلقت موجودات با کتابهای آسمانی جور در میآید یا جور در نمیآید، یک مطلب است، و اینکه با توحید جور در میآید یا جور در نمیآید، مطلب دیگری است. اگر از نظر توحیدی بحث کنیم، قانون داروینیزم یک قانون توحیدی است.
مسأله دیگر- به اصطلاح حکما- مسأله «خیر و شر» است. یکی از ادله مخالفی که میآورند این است که میگویند اگر خدایی در عالم میبود اینهمه شُرور و نواقص در دنیا نبود؛ مثلا مرگ در دنیا نبود، درد در دنیا نبود، ظلم در دنیا نبود. میگویند «در کنار آن نظمهایی که در عالم میبینیم که ما را بر وجود خدا دلالت میکند، بینظمیهایی هم در عالم میبینیم که دلالت میکند بر اینکه خدایی نیست. اگر خدایی در عالم باشد باید هر چه هست همه خیر باشد و شرّی نباید وجود داشته باشد، پس این شروری را که در عالم وجود دارد چگونه توجیه کنیم؟» این هم به نظر من مسأله خوبی است.
در باب یگانگی خداوند، در خود قرآن بر آن استدلال شده است. آیه لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا [١] یک استدلال منطقی فلسفی در قرآن است. یا: قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کما یقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلی
[١]. انبیاء/ ٢٢.