مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
برخلاف این قانون] گفته است. ما حرف ارسطو را نمیدانیم چیست، شاید هم گفته است. آیا ارسطو در عمرش ندیده بود که وقتی سنگی را به هوا پرتاب میکنند، سنگ به بالا میرود، یا دیده بود؟
ارسطو که قائل است حرکت به عامل احتیاج دارد، بعد از اینکه ما دست را از زیر این سنگ برمیداریم و در عین حال تا چند ثانیهای بالا میرود، در حالی که سنگ بالا میرود عامل بالابرنده سنگ را چه میداند؟ نیرویی که در دست من است؟ نیرو که حالا دیگر نیست؛ نیرو در لحظه اول بود و بعد دیگر نیست. ارسطو و هرکسی که قبل از گالیله بود، برای حرکت عامل قائل بودند؛ پس وقتی که سنگ را به هوا پرتاب میکردند و مقداری میرفت بالا، عامل حرکت آن را چه فرض کرده بودند؟ این مطلب هم برایشان امر مسلّمی بوده است که باید هر عاملی با معلول خودش همراه باشد و میگفتند تفکیک علت از معلول محال است؛ یعنی محال است که عاملی وجود نداشته باشد در حالی که معلولش وجود دارد. پس حتما الان هم که سنگ بالا میرود، یک عاملی هست که آن را به بالا حرکت میدهد.
حالا من خودم جوابش را عرض میکنم. آنها حرکت را تقسیم میکردند به دو نوع: حرکت طبعی و حرکت قسری. حرکت طبعی را میگفتند حرکتی است که آن عامل محرک در ذات خود شیء است (همان چیزی که به آن میگفتند «طبیعت» یا «صورت نوعیه») و چیزی جدای از آن نیست؛ ضربهای نیست که از بیرون بخواهند بر آن وارد کنند، بلکه میلی است مثل یک عشق درونی که در خود شیء وجود دارد. یعنی همان مادهای که شما میبینید، در ذات خودش مساوی است با یک قوه و نیرو، و قوه هم یعنی چیزی که منشأ فعل است. این را میگفتند «حرکت طبعی».
آنها به قوه جاذبه قائل نبودند [و در جواب این سؤال که] «چرا وقتی سنگ را رها میکنیم، میآید پایین؟» میگفتند: در خود سنگ مبدأ میلی وجود دارد (مثل عشق) که آن را میکشد و میآورد پایین.
استاد روزبه: البته این حرف هم با جاذبه خیلی فرق ندارد.
استاد: البته خیلی فرق ندارد، قبول دارم که توضیح فلسفیاش خیلی فرق ندارد. میگفتند در سنگ طبعی وجود دارد که آن را به پایین میکشاند. پس وقتی که ضربه زیر سنگ میزنیم و سنگ میرود بالا، چه چیزی سنگ را بالا میبرد؟ میگفتند این ضربه و نیروی دست صلاحیت ندارد که سنگ را بالا ببرد، چون نیروی دست همراه دست است و از دست جدا نمیشود برود در سنگ؛ بلکه خاصیت ضربههای خارجی (یعنی نیروهایی که از خارج بر اجسام وارد میشود) این است که بر روی طبیعت شیء اثر میگذارد و طبیعتش را آناً دگرگون میکند و طبیعتِ دگرگونِ آن است