مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - هدایت در حیوان و انسان
هم میفرستد بدون اینکه اصلا خودش بفهمد که چکار میکند و لزومی هم ندارد بفهمد؛ یعنی این مقدار کاری که او میکند لزومی ندارد که یک فهم و شعوری هم برای انجام آن داشته باشد.
حالا باید قدری بیشتر مطالعه کنیم و ببینیم آیا این فعالیتهای حیرتانگیزی که عجالتا در بدن جاندارها میبینیم، بدون آنکه برای این موجودات، شعوری (حیاتی شعوری، نفسی [١]، یک چیزی که نوع کارش باید حتما شعوری [٢] باشد [٣]) [قائل باشیم این فعالیتها امکانپذیر است؟] آیا لازم است در این کار کردن، شعوری وجود داشته باشد یا لازم نیست و هرچه شعور است در همان دستگاه کنترلش است؟ باز هم روی این قضیه مطالعه کنید، ببینید چه از آب در میآید.
[١]
. بشر برای اینها تعبیر ندارد؛ [منظور] یک نوع تدبیر است. در خود حیات گاهی اسمش را «حیات» میگذارید وگاهی «نفس». «نفس» یعنی قوه حیات، چیز علیحدهای نیست. حیات را وقتی به عنوان یک قوه جوهری- نه به عنوان یک خاصیت و یک عرَض- برای جسم تصور میکنند «نفس» مینامند.
[٢]. غیر از شعوری که در ساختن آن به کار رفته است.[٣]. به گونهای که اگر شعوری نباشد نمیتواند انجام بدهد.