روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٨ - ترجمه
شىء[هو] [١].و وجه دوم خبر ابتدا،و التّقدير:هذه الحاقّة.آنگه بر سبيل تفخيم شأن او و تعظيم او گفت:أىّ شىء الحاقّة.و«حاقّه»نامى است از نامهاى قيامت،و براى آن«حاقّه»خواندند [٢]آن را كه حقّ است و درست و در او كارهاى حقيقت و حق باشد،براى آنكه يحقّ الجزاء على [٣]الأعمال،جزا براى عمل واجب باشد در او.و حقّ الشّىء يحقّ حقّا فهو حقّ و حاقّ.
مؤرّج گفت در او سه لغت است:حقّ و حاقّ و حقّة [٤]، آنگه بر سبيل تعجّب و استعظام گفت به لفظ استفهام[كه] [٥]: مَا الْحَاقَّةُ ،چه حاقّه و چه كارى [حقّ و] [٦]راست است [٧].
وَ مٰا أَدْرٰاكَ مَا الْحَاقَّةُ ،و چه آگاه كرده است تو را كه اين روز«حاقّه»-كه [روز] [٨]قيامت است-چه روز است! آنگه در قصّۀ اوايل گرفت[و] [٩]گفت: كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَ عٰادٌ بِالْقٰارِعَةِ ،دروغ داشتند ثمود-كه قوم صالح بودند-و عاد-كه قوم هود[بود] [١٠]ند-قارعه را.در «قارعه»دو قول گفتند:يكى آنكه قارعه نامى است از نامهاى قيامت،يعنى ايشان قيامت به دروغ داشتند [١١]،و گفتند:مراد آن عذاب است كه به ايشان فرود آمد و پيغمبرشان وعده داد باور نداشتند.
فَأَمّٰا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطّٰاغِيَةِ ،در او دو قول گفتند:يكى آنكه:بطغيانهم و عصيانهم.و امّا ثمود را هلاك كردند به طغيان و عصيانى كه كردند،و اين لفظ