روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٥
و سلّم-به مدينه آمده بود،در راه،شب در آمد،ما به نزديك شبانى بوديم [١].چون شب به نيمه رسيد،گرگى بيامد و برّهاى از گلّۀ او بگرفت.راعى[از جاى] [٢]بجست و آواز داد و گفت:يا عامر الوادي جارك،اى عامر اين بيابان همسايه را حمايت كن.منادى ندا كرد [٣][كه] [٤]:يا سرحان أرسله.ما اين منادى را نديديم آواز داد كه:اى گرگ رها كن برّه را.گرگ رها كرد و برّه بيامد و در ميان گلّه رفت بىآفتى و گزندى كه به او رسيده بود،و خداى تعالى اين آيت فرستاد: وَ أَنَّهُ كٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ [٥].
فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً -الآية. فَزٰادُوهُمْ ،بيفزودند[ايشان را] [٦]،يعنى انسيان جنّيان [را] [٧]رَهَقاً [٨].عبد اللّٰه عبّاس گفت:إثما بيفزودند[٨٣-ر]ايشان را بزه.قتاده گفت:خطيئة.سعد گفت:جرأة [٩]،دليرى،مجاهد گفت:طغيانا،ربيع گفت:
[فرقا،ترسى.ابن زيد گفت:خوفا.ابراهيم گفت:عظمة.مقاتل گفت] [١٠]:غيّا، حسن گفت:شرّا،ثعلب گفت:خسارا.و«رهق»در كلام عرب بزه باشد و معاطاة المحرّمات و غشيانها [١١]باشد،قال الاعشى:
لا شىء ينفعني من دون رؤيتها
هل يشتفي وامق ما لم يصب رهقا
و اصل او غشيان باشد،يقال:رهقة بمكروه اذا غشيه به [١٢]و رهقه الدّين اذا ركبه [١٣]،و غلام مراهق،أى غشى الاحتلام.
وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَمٰا ظَنَنْتُمْ ،و ايشان گمان بردند چنان كه شما برديد كه خداى تعالى هيچكس را بر نخواهد انگيختن از مردگان،يعنى چنان كه در ميان شما
[١] .آد و ديگر نسخه بدلها:ما با نزديك شبانى شديم.