روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٤
ايشان عفو كرد.
ما اتخذ صاحبة و لا ولدا ،او زنى نكرد و فرزندى نزاد بخلاف آنكه كافران گفتند ازآنجا كه او جسم نيست و اين از صفات اجسام است،و او غنى و بىنياز است او را حاجت نباشد و شهوت نباشد،و عكرمه در شاذّ خواند:
جَدُّ رَبِّنٰا ،أى ضدّ الهزل [١]،و ابن السّميفع خواند:«جدى ربّنا»أى نفعه [٢]و عطاءه.
وَ أَنَّهُ كٰانَ يَقُولُ سَفِيهُنٰا عَلَى اللّٰهِ شَطَطاً ،گفتند:سفيه ما بر خداى شطط گفت،يعنى ظلم و عدوان و آنچه به او لايق نباشد.مجاهد و قتاده گفتند:مراد به «سفيه»ابليس است،و اصل او من شطّ باشد اذا بعد او من الشّطّ الّذي هو السّاحل.
وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا ،آنگه گفتند:ما چنان گمان برديم كه هيچ انسى و جنّى بر خداى دروغ نگويد،و آنچه گويد راست گويد،از اين گمان به قول ايشان اعتماد كرديم.اكنون چون بديديم بخلاف آن است كه ايشان گفتند از آنچه گفتند كه خداى را زن و فرزند است-تعالى علوّا كبيرا.
وَ أَنَّهُ كٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ ،آنگه گفت:و مردانى بودند از انسيان كه پناه با جنّيان دادند،و آن آن بود كه يكى از عرب چون در بيابانى سهمناك حاضر آمدى گفتى:اعوذ بسيّد هذا الوادي من شرّ سفهاء قومه،چون اين بگفتى اعتقاد كردى كه در امن و جوار اوست [٣]،خوش بخفتى و ايمن برفتى.
مقاتل گفت:اوّل كسى كه از انسيان پناه گرفت [٤]بنو حنيفه بودند،[آنگه] [٥]اندر [٦]عرب فاش شد.كردم بن[ابي] [٧]السّائب الأنصارىّ روايت كرد از پدرش كه او گفت:با پدرم يك روز مىرفتم در اوّل آنكه [٨]رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله
[١] .آد و ديگر نسخه بدلها:الهزال.
[٢] .اساس+نفعت،با توجّه به كا و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[٣] .آد،گا:حرز اوست،كا:حرز است.
[٤] .آد و ديگر نسخه بدلها:كه پناه گرفته بودند به جنّيان.
[٧] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٦] .آد و ديگر نسخه بدلها:در.
[٨] .آد و ديگر نسخه بدلها:در آنوقت كه اوّل.