روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٢٤ - ترجمه
اجل اقصى اجل ايشان نبود [١]،چنان كه اگر ايمان آوردندى ايشان را بهشت و ثواب بودى،چون ايمان نياوردند نباشد ايشان را،پس نتوان گفتن كه ايشان را دو اجل باشد،چنان كه نتوان[گفت] [٢]كه:ايشان را هم دوزخ و هم بهشت باشد،چه اجل اقصى و بهشت موقوف بود بر شرطى كه حاصل نيايد.
آنگه[گفت] [٣]: إِنَّ أَجَلَ اللّٰهِ إِذٰا جٰاءَ لاٰ يُؤَخَّرُ لَوْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ،اجلى كه خداى نهاده باشد و معلوم او بود كه بنده تا آنوقت [٤]بيش نماند آن را تأخير نكنند و بازپس ندارند [٥]بنده را از آن اجل اگر شما آن حديث بدانيد و انديشه كنيد.
آنگه حكايت آن كرد كه نوح-عليه السّلام-پس ازآنكه به قوم آمد و دعوت كرد و بذلك جهد و روزگار دراز [٦]صرف كرد ايشان اجابت نكردند.چون [نوح را] [٧]يأس حاصل شد از[ايمان آوردن] [٨]ايشان شكايت با خداى كرد و گفت: رَبِّ [٩]إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهٰاراً ،بار خدايا من اين قوم را دعوت كردم به شب و روز [١٠]. دعوت[كردن] [١١]من ايشان را نمىافزايد [١٢]الّا فرار و نفار،و معلوم است كه دعوت اگر ايشان را[نزديك] [١٣]نكند فرار نيارد،و معنى آن است كه ايشان عند دعاى من [١٤]الّا فرار نكردند تا پندارى دعاى من ايشان را بر فرار داشت،براى آنكه عند آن فرار حاصل بود [١٥].
[١] .آد و ديگر نسخه بدلها:اجل ايشان اجل اقصى نبود.