روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣١ - ترجمه
و زيد را عمّى بود،عم او را گفت:بيش از اين نكردى كه رسول خداى تو را دروغزن كرد و مردم را بر خويشتن بيرون آوردى.و زيد از اين حديث پشيمان شد و شرم زده و متشوّر،و پيش رسول نمىرفت.و رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-گفت:بارها برنهيد تا برويم.مردم بار برنهادند،و در وقتى گرمگاه بر نشستند [١]و صحابه[بر نشستند و] [٢]در راه آمدند.اسيد حصين بيامد و گفت:يا رسولاللّٰه در وقتى منكر رحيل فرمودهاى و عادت تو چنان نبودى [٣].گفت:يا اسيد نشنيدى آنچه صاحبتان گفته است[يعنى عبد اللّٰه ابىّ؟گفت:چه گفته است؟ گفت] [٤]مىگويد:چون با مدينه شويم،عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كردن.
اسيد گفت:يا رسولاللّٰه كه باشد كه او [٥]اين گويد!عزيز تويى و ذليل اوست،و اگر تو خواهى كه او را بيرون كنى توانى كردن و لكن مدارا كن يا رسولاللّٰه و حلم [و كرم] [٦]كاربند كه و اللّٰه كه تو در وقتى آمدى به مدينه كه قوم او براى او تاجى مىساختند تا در سر او نهند به رياست و تقديم.چون تو آمدى [٧]آن كار از آن بگشت [٨]،[و] [٩]او چنان مىداند كه آن ملك تو بستدهاى از او و اين حديث به پسرش رسيد [١٠]-عبيد اللّٰه بن عبد اللّٰه بن ابى-او برخاست و پيش رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم-آمد و گفت:يا رسولاللّٰه اگر فرمايى تا سرش ببرم و پيش [١١]تو آرم،و همۀ قبيلۀ خزرج دانند كه از من مراعاتكنندهتر پدر را و بارّتر نيست به پدر در ميان ايشان،و لكن چون با كار [١٢]دين رسيد در دين مداهنه نيست،و اگر لابد او را بخواهى كشتن تا من تولّاى اين كنم،
[١] .آد و ديگر نسخه بدلها:بر نشست.
[٩] [٦] [٤] [٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .آد و ديگر نسخه بدلها:تو نه اين بود.
[٥] .آد،گا:او كه.
[٧] .آد و ديگر نسخه بدلها:بيامدى.
[٨] .آد و ديگر نسخه بدلها:از او بگرديد.
[١٠] .اساس:پرس پرسيد،با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١١] .آد و ديگر نسخه بدلها:تا سر پدر پيش.
[١٢] .آد و همۀ نسخه بدلها:چون كار به.