روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٦ - ترجمه
برسيدم او رمق داشت،خواستم تا آب بدو دهم نالهاى بر آمد از پس پشت من.
پسر عمم اشارت كرد به او،برفتم.هشام بن العاص را ديدم،برفتم تا آب به او دهم نالۀ ديگر برآمد.او اشارت كرد كه آب بدو ده [١].چون به نزديك او رسيدم جان بداده بود.[تا به نزديك هشام آمدم او نيز جان بداده بود] [٢].با نزديك پسر عمّ آمدم جان بداده بود.گفتم:سبحاناللّٰه!ايثار اين باشد.
در خبر است كه حضرت اميرالمؤمنين على-صلوات اللّٰه و سلامه عليه-روزى جماعتى را ديد گفت:
من انتم، كيستيد شما؟گفتند:
نحن قوم متوكّلون ،ما جماعتىايم متوكّلون،به توكّل زندگانى كنيم.گفت:توكّل شما به كجا رسيده است [٣]؟گفتند:
اذا وجدنا اكلنا و اذا فقدنا صبرنا، چون بيابيم بخوريم و چون نيابيم صبر كنيم.[على-عليه السّلام] [٤]گفت:
هكذا يفعل الكلاب عندنا، سگان به نزديك ما همچنين كنند.گفتند:پس چگونه بايد كرد يا اميرالمؤمنين ؟گفت:چنان كه ما كنيم،چون نيابيم شكر كنيم و چون بيابيم ايثار كنيم.
ذو النّون مصرى را پرسيدند كه:زهد چه باشد؟گفت سه چيز[باشد] [٥]:
ترك طلب المفقود و تفريق المجموع و الايثار بالقوت ،گفت:آنچه داريد بدهيد و آنچه نداريد مجوييد [٦]و آنچه قوت تو باشد به آن ايثار كنيد [٧]. وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ،گفت:هركس را كه او را نگاه دارند از بخل نفس،ايشان ظفريافتگان باشند.و«شحّ»در كلام عرب بخلى باشد با حرص، يقال:شحيح بين الشّحّ و الشّحّة و الشّحاحة،قال عمرو بن الكلثوم-شعر:
ترى اللّحز الشّحيح اذا امرّت
عليه بماله فيها مهينا
[١] .آد،كا،گا+خواستم كه او را آب دهم.
[٢] .اساس:افتادگى دارد،از آد آورده شد.
[٣] .آد،كا،گا:شما تا كجاست.
[٥] [٤] .اساس:ندارد،با توجّه به كا افزوده شد.
[٦] .آد،كا،گا:نخورى.نخوريد.
[٧] .آد،كا،گا:ايثار كنى/ايثار كنيد.