انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤ - استفاده از لحظههاى دنيا
وَعَن حُبّنا اهلِ البَيتِ:
در قيامت هيچ بندهاى قدم از قدم برنمىدارد تا از چهار چيز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهى آن را فانى كرده و از مالش كه از كجا گرد آورده و در چه راهى صرف كرده است و از عملش كه چه كارى انجام داده و از محبّت ما اهل بيت». [١] به اين نمونهها توجّه كنيد:
ضربتى كه امام على عليه السلام در روز خندق يا احزاب بر پيكر عمرو بن عبدود زد از عبادت جنّ و انس برتر بود. حال مگر على عليه السلام از چيزى غير از همين دنيا استفاده كرد؟ در لحظهاى از عمرش به كمك شمشير و قوّت بازو، اسلام را كه به مويى بسته شده بود نجات داد، چرا كه ضربت او رمز تداوم اسلام در آن لحظات حسّاس بود. پس دنيايى كه انسان مىتواند در آن كارى بكند كه از عبادت جنّ و انس برتر باشد چيز بدى نيست.
در مقابل، عبدالرّحمان بن ملجم مرادى و شمر بن ذىالجوشن از همين دنيا و از شمشير و نيروى مادّيشان بهره بردند. آن يكى در مسجد كوفه و ديگرى در كربلا. آنان به سبب اعمالشان ذليلترين مردم شدند.
حال اين تفاوت در كجاست، در چگونگى استفاده از ابزار دنيوى است؟
شهداى كربلا در چند ساعت به بالاترين شرافتهاى دنيوى و اخروى دست يافتند و مىبينيد كه كارشان چه بركتى داشت و منشأ تمام انقلابها و برنامههاى اسلامى شد. بنابراين آنچه در اختيار داريم سرمايه بسيار بزرگى است كه بايد قدر آن را بدانيم. افسوس كه ما به ارزش اين نعمت بزرگ پى نبردهايم. اگر در اين ساعات عمر و جوانى، قدر استعداد و هوش خدادادى را بدانيم به همهجا مىتوانيم برسيم، چرا كه دنيا مجموعه اين امكانات است.
در ذيل همين روايت جملهاى دارد كه مرحوم سيّد شريف رضى رحمه الله همين مضمون را گرفته و به شعر درآورده است:
|
يَقولونَ الزَّمانُ بِهِ فَسادٌ |
فَهُم فَسَدوا وَما فَسَدَالزَّمانُ |