انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٨ - الف) رابطه انسان و خدا
ارتكاب گناهان مىشود و همين حالت را ملكه عدالت مىناميم كه برخى در تفسير آن به زحمت مىافتند. اين ملكه باعث ايمنى انسان بهطور صددرصد نمىشود، چون اگر صددرصد باشد عصمت است. مىتوان اين مسأله را به اين صورت تشبيه كرد كه جادّه معصيت براى بعضى صاف و هموار است و بىهيچ مانعى آن را طى مىكنند امّا عدّهاى در اين مسير با موانعى مواجه مىشوند. مثلًا سيم خاردار، درّه، سنگلاخ و ... مىبينند كه طى طريق را براى آنان دشوار مىسازد و مانع سير آنان مىشود، ورع نيز نظير همين موانع، آدمى را از گناه بازمىدارد.
به عبارت ديگر، در جادّه معصيت، خود را مواجه با موانع ديدن و نيرويى كه انسان را به عقب مىكشد. به اين حالت، ورع و عدالت گفته مىشود.
سؤال: انسان چگونه بداند كه ملكه عدالت دارد؟
جواب اين سؤال بسيار آسان است، چون قرآن مىفرمايد: « «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ* وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ»؛ بلكه انسان از وضع خويش آگاه است، هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد». [١] اگر انسان در مقابل دروغ، غيبت، مال حرام و ... نيروى بازدارندهاى در او بود كه به عقب بكشانَدش، همين نيروى بازدارنده ورع و تقواست، ولى اگر بىپروا بود، چشم و گوش و زبان و ساير جوارحش قيد و بندى نداشت، معلوم مىشود كه ورع و تقوا ندارد و چنين كسى هيچگاه كارش به سامان نمىرسد. اگرچه ممكن است موقّتاً پيشرفتهايى عايد انسان شود، ولى سرانجام سرش به زمين مىخورد. لذا بايد همراه علم، تقوا هم كسب كنيم و اين نخستين وظيفه است.
مرحوم آيةاللّه حكيم رحمه الله در مستمسك مىگويد: تقوايى كه بايد مرجع تقليد داشته باشد با تقواى فرد عادى تفاوت مىكند. عدالت در او بايد در مرتبه عالى باشد وگرنه زود آلوده مىشود، چون هرقدر عَلَميّت و موقعيّت اجتماعى انسان بالاتر رود به همان نسبت خطر آلودگى او بيشتر مىشود. خلاصه به نسبت كششهاى معصيت بايد نيروهاى بازدارنده قوىتر باشد.
[١]. سوره قيامت، آيات ١٤ و ١٥.