انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٩ - سفارشهاى پيامبر اكرم به ابوذر
است. گاه اين مسأله براى كسانى كه مىخواهند كارهاى علمى بكنند خطرناك است، چون كارهاى فكرى مثل عبادت است و حضور قلب مىخواهد. اگر حضور قلب نباشد نمىتوان درس خواند و تدريس كرد و چيزى نوشت.
در يكى از مسافرتهاى حج ديدم رژيم سعودى مرتّب جاى ايرانىها را كم مىكرد، يعنى بنا بود به هر ايرانى سه متر مربع جا بدهند آن را در حدود يكونيم متر كردند. خوب پيداست عدّه زيادى بايد در يك خيمه كوچك بخوابند. اتّفاقاً چنين شد و حجّاج در عرفات و منى با همين يكمترونيم زندگى كردند.
بعد روزى به آنان گفتم در ايران خانه شما دويست متر است، باز مىگوييد جا نداريم كه زندگى كنيم، ولى در اينجا در دو متر چقدر خوب زندگى مىكنيد!
ما نمىگوييم در يكمترونيم مربع زندگى كن. در زندان طاغوت هم سهم هركس ششونيم متر بود كه پنجاهوسه نفر مدّتى در آنجا بوديم.
نمىگوييم اگر خداوند به انسان داد دور بيندازد. بحث در اين است كه اينها را ضرورتهاى زندگى پنداشتن و تمام عمر را صرف آن كردن درست نيست.
وقتى شهوات نباشد اصلًا فقر نيست. البتّه بايد قبول كنيم كه در نيازهاى اوّليّه زندگى هم برخى فقيرند.
٢. «گناه را كم كن تا مرگ بر تو آسان شود». حتماً بين كم كردن گناه و آسانى مرگ رابطهاى هست كه حضرت اين كلام بلند را فرمود. لذا بايد پرسيد چرا انسان از مرگ مىترسد؟
الف) چون مرگ را فنا و نيستى مىبيند. مرگ را دريچهاى به عالم باقى و عالم وسيعتر نمىداند. مرگ را پايان همه چيز مىپندارد و معلوم است كه انسان از تاريكى و نابودى مىترسد. امّا اگر مؤمن باشد از مرگ نمىترسد. يكى از خدماتى كه انبيا به بشر كردند اين است كه ترس مرگ را از بشر گرفتند.
ب) دو ديگر اينكه ممكن است كسى مؤمن باشد و عالم آخرت را قبول داشته باشد، امّا چون پروندهاش تاريك و سياه است مىترسد و چنين كسى جز توبه راه