انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٧ - برترين اعمال
حقوق فردى. همانگونه كه «قسط» بهمعناى تقسيط كردن و بهرهدادن (البتّه بهرهاى به شما و بهرهاى به من) است. حضرت على عليه السلام در حديثى فرمود:
«الإنصافُ أفضَلُ الفَضائِلِ
؛ انصاف بالاترين فضيلتهاست». [١] لذا براى روشنتر شدن مطلب بايد مقدّمهاى ذكر شود:
اگر ريشه بسيارى از مشكلات اجتماعى را بررسيم متوجّه مىشويم كه همه آنها به يك چيز برمىگردند و آن «حبّ ذات» (خوددوستى) است. اين خصيصه موجب مىشود كه انسان همه چيز را براى خودش بخواهد و براى ديگران حقّى قائل نشود كه در نتيجه، حبّ ذات سرچشمه تجاوز، تكبّر، حسد مىشود و در يك كلام، حبّ ذات ريشه تمام فسادها و امّالفساد است.
سؤال: اگر خوددوستى نباشد و انسان خودش را دوست نداشته باشد، انگيزه تلاش ندارد. مثلًا اطاعت پروردگار براى نجات خود است، كسب علم براى عالم شدن است، خلاصه تمام كوششها ناشى از حبّ ذات است و اگر حبّ ذات نباشد هيچكس حركت نمىكند و در يك جمله حبّ ذات نيروى محرّكه انسان است، پس چگونه مىگوييد حبّذات منشاءِ گناهان است؟
جواب: حبّ ذات افراطى امّالفساد است. يعنى آدمى گاه چنان به خويشتن علاقهمند مىشود كه هيچكس را به حساب نمىآورَد و همين منشأ حسد، كبر، بخل و بزرگترين حجاب انسان در سير و سلوك الىاللّه مىشود. خلاصه اگر انسان بيش از اندازه خود را ديد ديگر نمىتواند خدا را ببيند، چون خودخواهى ضدّ خداخواهى است و نتيجه حبّ ذات افراطى، بىانصافى است. و اين مانع بسيار بزرگى در راه پيشرفت انسان است. لذا اگر بخواهيم مصداق اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله باشيم بايد حتّى در مباحث علمى انصاف را رعايت كنيم. مثلًا اگر چيزى را كه زاييده فكرم هست و خودم به او علاقه داشتم و اگرچه دليلش هم ضعيف باشد و چيزى را كه ديگرى مىگويد حتّى چنانچه دليل قوى داشته باشد
[١]. غررالحكم، جمله ٢٨.