انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٣ - داستان برصيصاى عابد
برخى چنان اهمّيّتى براى آن قائلند كه آن را حلّال تمام مشكلات مىدانند و جاى تعجّب هم نيست كه اين گروه پيوسته به جمع اموال بپردازند و لحظهاى راحت ننشينند و هيچ قيد و شرطى براى آن قائل نباشند و حلال و حرام در نظرشان يكسان باشد.
در نقطه مقابل جمعيّتىاند كه براى مال و ثروت كمترين ارزشى قائل نيستند، فقر را مىستايند و به آن ارج مىنهند، حتّى مال را مزاحم تقوا و قرب خدا مىدانند.
در برابر اين دو عقيده افراطى و تفريطى، آنچه از قرآن مجيد و روايات اسلامى استفاده مىشود اين است كه مال خوب است امّا به چند شرط:
- «وسيله» باشد نه «هدف».
- انسان را «اسير» خود نسازد، بلكه انسان «امير» بر آن باشد.
- از طريق مشروع به دست آيد و در راه رضاى خدا مصرف شود.
علاقه به چنين مالى نهتنها دنياپرستى نيست، بلكه دليلى بر علاقه به آخرت است. لذا در حديثى مىخوانيم كه وقتى امام صادق عليه السلام طلا و نقره را لعن كرد يكى از ياران در تعجّب شد، امام فرمود:
«لَيسَ حَيثُ تَذهَبُ الَيهِ انَّما الذَّهَبُ الَّذي ذَهَبَ بِالدّينِ وَالفِضَّةُ الَّتي افاضَت الكُفرَ
؛ منظور از طلا چيزى است كه دين را از بين ببَرد و منظور از نقره چيزى است كه سرچشمه كفر و بىايمانى مىشود». [١] همچنين از اميرمؤمنان على عليه السلام روايت شده است كه فرمود:
«السُّكرُ اربَعُ سَكَراتٍ: سُكرُ الشَّرابِ وَسُكرُ المالِ وَسُكرُ النَّومِ وَسُكرُ المُلكِ
؛ مستى چهارگونه است:
مستى شراب، مستى مال، مستى خواب، مستى قدرت». [٢] بسا كسانى كه تا پايان عمر به جمعآورى مال مشغولند و سرانجام آن را براى ديگران وامىگذارند، حسابش را آنها بايد پس بدهند و بهرهاش نصيب ديگران
[١]. بحارالانوار، ج ٧٣، ص ١٤١، ح ١٧.
[٢]. همان، ص ١٤٢، ح ١٨.