انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٦ - ٢ كبر و غرور
مردم فطرتاً با چنين افرادى ناسازگارند و به ايشان اعتنايى نمىكنند و اينان نيز وقتى مىبينند كارها مطابق خواستشان انجام نشده است، عصبانى و بداخلاق مىشوند.
٣. عدم گذشت:
برخى در زندگى گذشت كمى دارند و لذا دچار عصبانيّت مىشوند، امّا انسان بايد بكوشد كار خلاف را ناديده بگيرد و در برابر ناملايمات گذشت كند، چون اگر آن را فراموش كند اخلاقش هم خوب مىشود ولى اگر فراموش نكرد هر وقت به ذهنش مىآيد ناراحت و در نتيجه بداخلاق مىشود.
٤. كمظرفيّتى:
انسانهاى كمظرفيّت يا بىظرفيّت نمىتوانند مسائل را تحمّل كنند. به قول معروف «با مَويزى شيرين مىشود و با غورهاى ترش» يعنى نسيمى در خانه او طوفان است. چنين كسانى هميشه كجخلق و بداخلاق و عصبانىاند.
امّا اگر انسان بلندنظر باشد، اينگونه مسائل را به راحتى هضم مىكند. اينها چهار عامل روحى روانى بود، اكنون به عوامل اجتماعى و جسمانى مىپردازيم.
عوامل اجتماعى و جسمانى
١. انسانى كه ضعيف المزاج است، گاهى كج خلق مىشود. ديدهايد بيماران معمولًا بداخلاق مىشوند، زيرا بر اثر بيمارى كه تحمّل كردهاند بايد ملاحظه حالشان بشود و از سر و صدا نزدشان پرهيز كرد و پرستارانشان بايد با آنها مدارا كنند، براى اينكه بيمار در وضعى است كه كجخلقى جزءِ طبيعت او شده.
يا مثلًا در بعدازظهر ماه رمضان، برخى مردم عصبانى و بداخلاق مىشوند، چون براثر گرسنگى و تشنگى، خون غليظ مىشود و به مغز نمىرسد، اعصاب خسته است و سلولهاى مغزى تغذيه نمىشوند، طبعاً اعصاب تحت فشار قرار مىگيرد در نتيجه نمىتواند خود را كنترل كند. لذا بهتر است در اين هنگام در جايى باشد كه عوامل عصبانيّت كمتر است، زيرا مىتواند سراغ عوامل عصبانيّت نرود و در ساعاتى كه زمينهها آماده است روابطش را با مردم كم كند. يعنى